تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 656

مساهمون:

ص٦٥٦
باز گويد :
اى طالب معانى در شاعرى ز هر در * در حجرهء معاذى چون آئى و نشينى ازبس تواضع او را كوچك‌دلى شناسى * ليكن برادر او مرد بزرگ بينى « 1 »
معاذى در دربار پادشاهان شروان محترم و معزز مىزيست و از شروانشاهان : امير هوشنگ پسر كاوس بن كيقباد ( 774 - 784 ) و امير شيخ ابراهيم بن سلطان محمد كيقباد ( 784 - 820 ) پسر عم امير هوشنگ را مدح گفته است . شاعر مسافرتى به گيلان نيز نموده و در مدح امير سيد رضى الدّين كيا و امير سيد رضا كيا كه از حكمرانان آن نواحى بودند ؛ و امير سيد ناصر كيا كه در تاريخ 837 به وزارت رسيده قصايدى سروده است . نسخه‌يى از ديوانش در كتابخانهء شادروان حاجى محمد نخجوانى به شمارهء 2880 به قطع 5 / 12 * 19 و در حدود 300 صفحه و هر صفحه 17 - 18 سطر پيرامن پنج هزار بيت هست . چند صفحه از اول و آخر آن افتاده ، تاريخ تحرير ندارد ولى از رسم الخط و جنس كاغذ پيداست كه در زمان حيات شاعر تحرير يافته . متأسفانه خط آن بسيار بد و مغلوط و ناخواناست . ولى قصايد و غزليات و قطعاتش خوب و پر از مضامين عالى است .

نمونه‌يى از اشعار اوست :

در وصف شمع و مدح امير شيخ ابراهيم ، شاعر به نام خود و پدرش چنين اشاره كرده است :
شمع بزم‌آرا عروسى بين ميان انجمن * كرده هر شب تخت سيمين جلوه‌گاه خويشتن شه غياث دولت و دين آنكه او را برگزيد * از همه شاهان عالم كردگار ذو المنن شاه ملت شيخ ابراهيم كز عز و شرف * مدحت او هست در قرآن حنيفا مسلما مظهر دين و ديانت دافع ظلم و فساد * مركز جود و كرامت كاشف سر و علن در كمال سحرسازى مىتوان شد صد ظهير * گر كند شه تربيت بر « اردشير بن حسن »
در مدح امير هوشنگ گويد :
اى بر هواى سر و تو بر سر هزار دست * در پات سر نهاده‌ام از من مدار دست اعظم جلال ملت و دين آنكه يافته است * از روى قدر و جاه بر اين نه حصار دست
هامش
( 1 ) - ديوان كمال خجندى به تصحيح نگارنده ، ص 389 .