تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 647

مساهمون:

ص٦٤٧
بساط شوكت حسن حجاب سوز تو را * مثال آينه حيران بود سكندر دل گشاد شهپر هستى ز بيضهء فولاد * تو را ز سخت‌دلى قمرى صنوبر دل ز برق تيغ سيه تاب ابروى تو شكفت * بهار شمسهء طاق رواق منظر دل « مسيح » حوصله سوز ، آتشى بجان دارى * ز آشيان مگر آزرده شد سمندر دل
( اشعار مسيح تبريزى نسخهء شمارهء 3278 كتابخانهء ملى تبريز - فهرست كتابخانهء ملى تبريز ، ج 1 ، ص 69 - 71 - دانشمندان آذربايجان ، ص 343 - الذريعة ، ج 9 ، ص 1041 )

مسيحى تبريزى

از ارامنهء تبريز است در سدهء دهم ه ق . مىزيست و به بازرگانى اشتغال داشت و به صحبت شعرا مايل بود و خود گاهى شعر مىسرود . از اوست :
اى دلبر عيسى نفس ترسايى * خواهم كه مرا به خانه بىترس آيى گه چشم ترم به آستين پاك كنى * گه بر لب خشك من لب ترسايى « 1 »
( آتشكدهء آذر ، ص 38 - رياض الجنة ، ص 919 - قاموسى الاعلام ، ج 6 ، ص 4285 - دانشمندان آذربايجان ، ص 343 - 344 - ريحانة الادب ، ج 4 ، ص 28 )

مشعوف تبريزى

ميرزا حسين متخلص به « مشعوف » از شاعران سدهء سيزدهم ه ق . تبريز است مدتى به ملازمت نواب علينقى ميرزا مشعوف بود و در آن سامان به شعرشناسى و سخندانى مشهور . از اوست :
هر كاو ستاره خواهد بيند به روز روشن * در باغ گو نظر كن شاخ شكوفه بنگر
* * *
ز جمله پادشهان ذات اوست مستثنى * ز مرسلان چو نبى و چو از نبى ياسين
هامش
( 1 ) - اين دو بيت با اندك اختلافى در « لطائف الخيال » به شاه‌طهماسب نسبت داده شده است .