فرمانى اسم پدرش حاج سيد مرتضى را به عنوان لقب به ميرزا احمد اعطا كرد . ميرزا احمد اديب و شاعر بود در انقلاب مشروطه و خونريزىهاى تبريز گفته :
طبيعت كلمهء تب را برافكند از بر تبريز * بجايش لفظ خون بنهاد تا تبريز شد : خونريز
چنان خونريز شد اين شهر تبريز و طربافزا * كه رفت از ياد مردم قصهء خونريزى چنگيز
( داستان دوستان ، ص 157 )
مست تبريزى
از سخنوران ظاهرا سدهء سيزدهم ه ق . است از بادهء سخن مست و بر اصناف نظم قادر و در فن شاعرى ماهر بوده از اوست :
داغ هجرانت كشيدم آه دردآلود هم * آتشى بر جانم افتاد و برآمد دود هم
( صبح گلشن ، ص 402 - قاموس الاعلام ج 6 ، ص 4273 - دانشمندان آذربايجان ، ص 304 )
مسيح تبريزى
محمد كاظم فرزند امين معروف به كاظم طبيب « 1 » و متخلص به « مسيح » از طبيبان سخنور اوايل سدهء دوازدهم ه ق . و از معاصران شاهطهماسب دوم صفوى ( 1135 - 1144 ) است .
نسخهيى از اشعار او به قطع 29 * 23 در 38 صفحه جزو نسخ خطى مرحوم حاجى محمد نخجوانى در كتابخانهء ملى به شمارهء 3278 هست اين نسخه مجدول و مذهب و با
هامش
( 1 ) - در پارهيى از منابع به طبيبانى كه در نيمه اول سدهء دوازدهم ه ق . در تبريز و توابع آن مىزيستهاند اشاره شده است كه نامشان :
محمد كاظم و حاجى كاظم بوده از آن جمله است :
1 - محمد كاظم تبريزى اديب و طبيب و عالم و كامل و شاعر بوده منظومهيى در فن طب گفته و در اواخر سلطنت نادر شاه ( 1148 - 1160 ) وفات يافته است ( دانشمندان آذربايجان ، ص 113 )
2 - حاجى كاظم تبريزى كه طبيبى مسيح دم و حكيمى خضر قدم بود و در دهخوارقان ضياع و عقار داشت و اوقات عمر خود را اكثر در آن قصبه مىگذاشت در رمل و نقطهريزى ماهر و در مداواى مرضا فنون اعجاز ظاهر مىنمود چون طنطنهء جهانگردى نادرى به مقعر فلك رسيد . . . حاجى كاظم رملى كشيد و استعلام از حقايق احوال او نمود . حكمى نوشت كه عن قريب نادر شاه رايت گيتىستانى به اوج مهر و ماه خواهد افراخت . به همين سبب پيرامن 1143 به حكم على پاشا حاكم تبريز به قتل رسيد .
( تجربة الاحرار و تسلية الابرار ، ج 1 ، ص 205 - 206 )