ز حادثات جهان جمله درد و رنج كشم * به مقتداى جهان درد خود كنم اظهار
برم پناه به شاهى كه از شرف مه و مهر * بر آستانهء قدرش ستاده ليل و نهار
شه سرير ولايت على ابو طالب * كه كردهاند سلاطين به شاهيش اقرار
خليل خوان و مسيحادم و محمد خلق * كليم دست و سليمان مكان و خضر شعار
سكندر آيت و جمشيد فرّ و ماه قدر * نشد ز بهر كس ديگر اين سخن تكرار
ز بعد احمد مرسل نبوده احبابش * نبوده جز تو شهى در مهاجر و انصار
محبَّت تو اگر در دل همه بودى * يقين كه خالق بىچون نيافريدى نار
تو را چو حضرت حق وصف گفت در قرآن * كسى چگونه كند وصف آن شه ابرار
اگرچه گشت مطوِّل سخن بيا « سامى » * ز شعر « حالى » اين بيت حسب حال بيار
« اگرچه گفتن بسيار نيك نيست ولى * چو در ثناى تو باشد نكو بود بسيار »
شها گناه بسى كردهام در اين عالم * وليك هست اميدم به حضرت غفّار
كه روز حشر شفيعم شوى ز روى كرم * چرا كه هست گناهم برون ز حد شمار
هميشه تا به چمن گل زند سراپرده * مدام تا كه شكوفه درم كند ايثار
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 33
مساهمون: عزيز دولت آبادى
ص٣٣