تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
نه احتياج كه ساقى وئره شراب سنه * كه اوز پياله سينى وئردى آفتاب سنه
( تذكرهء نصرآبادى ، ص 217 - 220 - دانشمندان آذربايجان ص 217 - 226 - شعر العجم ، ج 3 ، ص 158 - 171 - فهرست مجلس ( ابن يوسف ) ص 326 - 327 - مقدمهء ديوان صايب نوشتهء اميرى فيروزكوهى - مقدمهء ديوان صايب ، چاپ كراچى نوشتهء ممتاز حسن - فهرست نسخه‌ها ، ج 3 ، ص 2391 ، 2395 ؛ ج 4 ، ص 3049 - 3591 ؛ ج 5 ، ص 3817 - فهرست كتابهاى چاپى ، ص 1542 - فرهنگ سخنوران ، . . . )

صاين الدّين تبريزى

يحيى فرزند خواجه عبد العزيز از جملهء اقطاب روزگار و مشايخ كبار سدهء هفتم هجرى قمرى است . با خواجه محمد كججانى و بابا حسن سرخابى و ساير مشايخ بزرگ معاصر بود و در دهم رجب سال 683 در تبريز وفات يافت و در گورستان چرنداب رخ در نقاب خاك كشيد . وى خرقه از دست پدر خود عز الدّين عبد العزيز پوشيده است و او از شيخ موفق الدّين محتسب و او از شيخ فخر الدّين چندرانى و او از شيخ الشيوخ محمد بن رمضان المدعو بفقيه زاهد تبريزى و . . . شيخ صاين الدّين به نام خود زاويه‌يى داشت كه مجمع اكابر و اوليا بود و گاهى شعر نيز مىسرود . اين رباعيها به وى منسوب است .
دوش اين دلم از درد جدايى مىسوخت * ز انديشهء آن تا تو كجايى مىسوخت تا از شب تيره روز روشن بدميد * بيچاره دلم چو روشنايى مىسوخت
* * *
چشم ار نبود در تو نظر داشتنش * شد عين خطا بر سر سرداشتنش هر سر ، كه ز سوداى تو سودائى نيست * بارى است كه گران به دوش برداشتنش
در جنگ شماره 3047 ، ص 51 كتابخانهء مرحوم حاجى محمد نخجوانى كه ظاهرا در سدهء هشتم استنساخ شده اين چند بيت هم به نام شيخ صاين الدّين تبريزى ضبط شده است .
مرا خداى ز ملك زمانه ملكى داد * كه از تغلب كس انتقال نپذيرد به فضل خويش در آن ملك نعمتى بخشيد * كه هيچ‌گونه فنا و زوال نپذيرد