تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
چون به گلگشت چمن سرو من آيد بيرون * گل به تعظيم رخش از چمن آيد بيرون اثرى در دل او كرده فغانم كه اگر * دل طپد در برش آواز من آيد بيرون
از رباعيات اوست :
دردىكش بادهء محبت ماييم * پيمانه‌گسار بزم الفت ماييم آيينهء هفتاد و دو ملت ماييم * بااين‌همه ، معنى تو و صورت ماييم
( تذكرهء نصرآبادى ، ص 131 )

شكيبى تبريزى

مقصود على متخلّص به « شكيبى » از سخنوران سدهء دهم هجرى قمرى تبريز است . به نوشتهء سام ميرزا اوقات به زركشى مىگذرانيده و گاهى به گفتن شعر اشتغال مىورزيده است . مرحوم تربيت قول صاحب خلاصة الاشعار را چنين نقل مىكند : شكيبى از جملهء موزونان لطيف‌طبع تبريز و از آدمىزادگان آنجاست مردى سليم‌ذات درويش‌صفات بوده و از اقران به مزيد تواضع و كسر نفس ممتاز و مستثنى مىنمود چنانچه در آن وادى هرچند تعريف وى كنند از شيوهء اغراق دور است و از غايلهء كذب و افترا مهجور . طبعش در شاعرى مرتبهء عالى يافته و اشعار او در تبريز و نواحى آن شهرت كلى گرفته ، گويند وقتى ميان او و مولانا شريف تبريزى بر سر شعرى نزاع شد شريف از خود غزلى به وى داد كه آن را جواب گويد و مطلع آن غزل اين است :
هجوم آورد غم طوفان بيداد است پندارى * مرا وقت وداعِ اين غم‌آباد است پندارى
مشار اليه آن غزل را تتبع نموده و به وجه احسن بگفت چنانچه خوش‌فهمان متفق گشته گفتند كه به از « شريف » گفته ، غزل اين است :
چو حالم را نمىدانى دلم شاد است پندارى * همه‌كس چون تو از بند غم آزاد است پندارى من دل‌خسته دور از روى او صد بار مىميرم * اجل را كار تنها با من افتاد است پندارى
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 434 | عزيز دولت آبادى