تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
مىشد بسيار معروف است " رسالهء اقتصاد " و " رسالهء راه رهائى ايران " و مقدمهء ديوان عارف قزوينى چاپ برلين از آثار منتشرشدهء قديم اوست . دو كتاب معتبر از ترجمه‌هاى وى از آلمانى " تاريخ مختصر ايران اثر پاول هرن " و « يك روز از زندگى نادر شاه اثر يوستى » در سلسله انتشارات وزارت فرهنگ وقت به طبع رسيده از آثار جديد تروى " فرهنگ شاهنامه " " يادگار مسافرت سويس " و " خاطرات مجلس " " ايران از نظر خاورشناسان " و " اسكندر مقدونى " در سالهاى اخير بطبع رسيده و تاريخ ادبيات فارسى . و جز اين‌ها مقالات و كتابها و آثار متعددى به قلم ايشان نگاشته شده كه برخى از آنها چاپ شده است در خطابه نيز از مشاهير معاصر است و لهجه گرم و دلنشين او ضرب المثل است . مجموعه‌اى از " سه سخنرانى " او در سال 1318 چاپ شده ، گرچه شفق شاعرى را فن خود قرار نداده اما در شعر نيز يكى از اساتيد مسلم بشمار مىرود آثار منظومش داراى فصاحت و بلاغت است . وى به سال 1350 شمسى درگذشت . از اوست :
عمريست دل بصحبت ابرار داده‌ايم * صد گوش بر حديث رخ يار داده‌ايم « ما در پياله عكس رخ يار ديده‌ايم » * هوش و خرد ز دست ، به‌يك‌بار داده‌ايم جام مى محبت ساقى گرفته‌ايم * مزدش بدين دو ديدهء سرشار داده‌ايم ابهام و كشف در نظر ما يكيست ، چون * دستى به دستِ كاشف اسرار داده‌ايم بر عاميان شهر بگو بار عام نيست * صاحبدلست آنكه بدل بار داده‌ايم تن‌پروران ز عشق رخ يار غافلند * زينست تن به زحمت و آزار داده‌ايم شيخا حديث غاشيه كم خوان كه ما بسى * فرمان بدست غاشيه‌بردار داده‌ايم منظور راه كعبهء عشقيم و امتحان * در پيشگاه يار سرِ دار داده‌ايم از من بزاهدان ريائى بگو كه ما * تسبيح وام كرده به زنار داده‌ايم ما را به كار شيخ رياكار كار نيست * ديريست ما قرار بدين كار داده‌ايم چون مردمى ز فتنهء زاهد زبون شدند * فرمان ترك خرقه و دستار داده‌ايم مُنعم بگو بسيم و زر خود مناز چون * ما خود طلاق درهم و دينار داده‌ايم ما راز مى چگونه ملامت كنى كه ما * عهديست ره بخانهء خمار داده‌ايم