تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
صبا گر از وفا روزى سر خاكش گذر كردى * بنه بهر خدا برگ گلى روى نگار من مهين پروردگار من دل مادر بدست تست * دل ما در بدست تو مهين پروردگار من الهى آتش عشقت فروزانتر شود روزى * ز عشقت برنگردم گر بسوزد پود و تار من
( ادبيات معاصر ايران ، ص 61 - 59 - شعراى معاصر ايران ( خورشيد ) ، ص 85 - 82 - تذكرهء شعراى معاصر ايران جلد دوم ، ص 180 - 175 ) .

شفيع تبريزى

ميرزا شفيع فرزند شريف خان فرزند ملك محمد بيگ ( از بازرگانان معروف تبريز ) از سخنوران سدهء يازدهم هجرى قمرى است . به كمالات معنوى و صورى آراسته بود و به حكم علاقه به آب و هواى مازندران در حدود 12 سال در آنجا به شغل تصدى نور و كجور و لاريجان اشتغال داشت و بعد از آن به تحرير اشراف خزانهء عامره روزگار مىگذرانيد . نصرآبادى در تذكرهء خود ( مؤلفهء 1083 - 1090 ) مىنويسد كه در اين سال وى وكيل فتح على خان حاكم شوشتر است و در نظم و نثر طبعش كمال لطف دارد . از اوست .
دورى ز جان ، كناره ز سر مىتوان گرفت * كى دل ز مهر عشق تو بر مىتوان گرفت شيرين بود لب تو چنان كز نظاره‌اش * بادام چشم را به شكر مىتوان گرفت
* * *
من ز رشك مىسوزم ، هركه مهوشى دارد * مىزند مرا بر دل ، هركه آتشى دارد گه به دامش اندازد ، كه كشد به زنجيرش * ياد زلف او با دل ، خوش كشاكشى دارد
* * *
مجنون كه خويش را به جهان روشناس كرد * پنداشت عاشقى نتوان در لباس كرد دل را به دل رهيست چو بگسست راه مهر * از دانه‌هاى سبحه توان اين قياس كرد
* * *