تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
تهران به‌شمارهء 2574 در ضمن ديوان او هست . ( فهرست نسخه‌ها ، ج 4 ، ص 2928 ) . رسالهء سهو اللسان چنين شروع مىشود : غرض از اين كلمات آن است كه عندليب گلزار معانى اعنى مولانا لسانى شاعريست نادر و در امر شعر قادر .
ز شعرهاى ترش آب خضر منفعل است * مسيح از نفس روح‌پرورش خجل است .
فامّا در حالتى كه گرم سخن بوده بيتى چند فرموده كه در صورت ظاهر بىمعنى است ، و در عالم باطن تأويلى دارد كه او نيك مىداند . چنان‌كه در اين معنى گفته‌اند . المعنى فى بطن الشاعر .
دفتر شعر لسانى اى شريف * باغ معنى را گل نورسته است فهم كس در بيتهايش ره نيافت * ز آنكه هريك خانه‌يى در بسته است
چون اين خاكسار ضايع روزگار ديد كه از اشعار آن بزرگوار بيتى چند كه قريب الفهم بود مشهور گشت ، و ابيات مغلقش مستور ماند ، از غايت ارادتى كه بدان حضرت داشت ، غيرتش نگذاشت كه زادهء طبع شريف و بكر فكر لطيف آن واجب التعريف در پردهء توقيف بماند ، مدتى مديد و عهدى بعيد گرد ابياتش مىگرديد و چاره‌يى از هر باب مىانديشيد ، آخر چاره چنين ديد كه آن واردات غيبى را از روى اخلاص به طرزى خاص تضمين سازد ، چنان‌كه صحبت آراى خاص و عام گردد ، همت از ارواح استادان طلب كرده به پايانش رسانيد و سهواللسانش نام نهاد ، چنان‌كه گفته‌اند :
نگيرى سهو بر شعر لسانى * كه شعر او همه سهو اللسان است
و بدين گستاخى مأمول به عفو است .
اين طرفه بيان كه تازه سازد جان را * زيبارقميست كلك مشك‌افشان را اميد كه اين نسخه نگردد منسوخ * تا هست بقا صحيفهء دوران را
تمامى « سهو اللسان » در نشريهء دانشكدهء ادبيات سال 16 شمارهء اول آمده و براى نمونه به نقل دو بند آن اكتفا مىشود :
در شعر ، اى شريف ، لسانى چو ياوه‌گوست * شاعر به هجو بهر چه آزار او كند آزارش اين بس است كز اشعار او كسى * اين بيت ياد گيرد و در كار او كند