تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
نمونه‌يى از غزليات اوست :
اى نخل تمنا قد رعناى تو ما را * از پاى درآورد تمناى تو ما را چون چاك نسازيم گريبان كه چو لاله * بر خاك نشاند آتش سوداى تو ما را خشم تو ببين تا به چه حد است كه از دور * حق نيست نظر در رخ زيباى تو ما را پروانهء پرسوخته را شمع شبى گفت * كز سوز دل خويش چه پرواى تو ما را احسنت « شريف » از سخنان نمكينت * شورى به دل افكند سخنهاى تو ما را
* * *
دواى دل ز كه جويم در اين بلا كه منم * كه بوده است بدين درد مبتلا كه منم كدام سوخته‌دل بوده در طريق وفا * چنين گداختهء آتش بلا كه منم كجا روم كه برم جان ز كثرت غم عشق * كه اين هجوم بلا هست هركجا كه منم ميان سوختگانِ غمت اجل مىگفت * كه طالب است مرا گفتمش بيا كه منم نجات نيست به مردن هم از غم تو مرا * كه مبتلاست بدين درد بىدوا كه منم به تيغ او چه بلا تشنه‌ام تعالى اللّه * كسى نبوده چنين تشنهء بلا كه منم « شريف » تا ابد از خاك من دمد گل مهر * چنين سرشتهء آب و گل وفا كه منم
* * *
هرگز در كاشانهء ما باز نكردى * اين غمكده را جلوه‌گه ناز نكردى جان باختم از عشق و توجّه ننمودى * انديشهء اين عاشق جانباز نكردى آن دم كه سگان در خود مىطلبيدى * از دور مرا ديدى و آواز نكردى انداختى از چشم « شريف » اشك جگرگون * انديشهء اين پرده در راز نكردى
* * *
جانم به لب آمد ز غم و درد جدايى * بيزارم از اين زندگى اى مرگ كجايى كشتى به جفا عاشق دل‌خستهء خود را * يا رب تو چنين ظالم و بىرحم چرايى از شوق كنند اهل نظر جامهء جان چاك * هرگه كه نقاب از رخ چون گل بگشايى گه جور ، گهى غمزه ، گهى عشوه ، گهى ناز * القصه در آزار دل خستهء مايى مردم چو « شريف » از ستم و زنده شوم باز * گر چند قدم در پى تابوت من آيى
( ديوان شريف ( نسخهء خطى كتابخانه ملى تبريز ) - تحفهء سامى ، ص 217 - 219 - مجمع الخواص ، ص 144 - 147 -