نمونهيى از غزليات اوست :
اى نخل تمنا قد رعناى تو ما را * از پاى درآورد تمناى تو ما را
چون چاك نسازيم گريبان كه چو لاله * بر خاك نشاند آتش سوداى تو ما را
خشم تو ببين تا به چه حد است كه از دور * حق نيست نظر در رخ زيباى تو ما را
پروانهء پرسوخته را شمع شبى گفت * كز سوز دل خويش چه پرواى تو ما را
احسنت « شريف » از سخنان نمكينت * شورى به دل افكند سخنهاى تو ما را
* * *
دواى دل ز كه جويم در اين بلا كه منم * كه بوده است بدين درد مبتلا كه منم
كدام سوختهدل بوده در طريق وفا * چنين گداختهء آتش بلا كه منم
كجا روم كه برم جان ز كثرت غم عشق * كه اين هجوم بلا هست هركجا كه منم
ميان سوختگانِ غمت اجل مىگفت * كه طالب است مرا گفتمش بيا كه منم
نجات نيست به مردن هم از غم تو مرا * كه مبتلاست بدين درد بىدوا كه منم
به تيغ او چه بلا تشنهام تعالى اللّه * كسى نبوده چنين تشنهء بلا كه منم
« شريف » تا ابد از خاك من دمد گل مهر * چنين سرشتهء آب و گل وفا كه منم
* * *
هرگز در كاشانهء ما باز نكردى * اين غمكده را جلوهگه ناز نكردى
جان باختم از عشق و توجّه ننمودى * انديشهء اين عاشق جانباز نكردى
آن دم كه سگان در خود مىطلبيدى * از دور مرا ديدى و آواز نكردى
انداختى از چشم « شريف » اشك جگرگون * انديشهء اين پرده در راز نكردى
* * *
جانم به لب آمد ز غم و درد جدايى * بيزارم از اين زندگى اى مرگ كجايى
كشتى به جفا عاشق دلخستهء خود را * يا رب تو چنين ظالم و بىرحم چرايى
از شوق كنند اهل نظر جامهء جان چاك * هرگه كه نقاب از رخ چون گل بگشايى
گه جور ، گهى غمزه ، گهى عشوه ، گهى ناز * القصه در آزار دل خستهء مايى
مردم چو « شريف » از ستم و زنده شوم باز * گر چند قدم در پى تابوت من آيى
( ديوان شريف ( نسخهء خطى كتابخانه ملى تبريز ) - تحفهء سامى ، ص 217 - 219 - مجمع الخواص ، ص 144 - 147 -