تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
گويند وقتى اين هجو شايع شد و به گوش خواجه نامبرده رسيد گفت شريف را بياوريد اگر هجو را حضورا بخواند مورد عنايتش قرار مىدهيم و اگر از خواندن آن امتناع ورزد اهانتش مىكنيم . همين‌كه شريف حاضر شد بىدرنگ خواجه را مخاطب ساخته و هجو را بيت‌بيت خواند و خواجه نيز ششصد شاهى و يك دست لباس جايزه داد و شريف در تلافى آن هجو قصيدهء بسيار خوبى گفت كه در عرفات العاشقين و نشريهء دانشكدهء ادبيات تبريز نقل شده و مطلع و مقطع آن چنين است :
نيستم مقبول يك دل آه از اين ناقابلى * يك مرادم نيست حاصل آه از اين بىحاصلى آصفا نظمى بر اين‌سان كرده در مدحت « شريف » * نقل مجلسها كنندش بر طريق ناقلى
ديگر از انتقادات او هجويه‌ايست كه در حق شاه نعمت اللّه ثانى ( از احفاد شاه نعمت اللّه ولى و به خواهر ، داماد شاه‌طهماسب ) گفته است :
نعمت اللّه اختر برج سعادت شاه يزد * آنكه چرخش برنمىپيچد ز طوق انقياد چون به تبريز آمد ارباب سخن گشتند از او * بر مراد خويش قادر جز « شريف » نامراد با وجود آنكه گفتم مدح او بيش از همه * از همه كمتر در انعام بر رويم گشاد گرچه محتاجم و ليكن بيش از آنم همت است * كز عطاهاى كمم گردد دل غم‌ديده شاد كاشكى هيچم ندادى تا چو حافظ گفتمى * « شاه يزدم ديد و مدحش گفتم و هيچم نداد »
سهو اللسان : اشعارى از لسانى شيرازى را تضمين و به گفتهء خودش ضمن تأويل و تفسير عيب آنها را رفع نموده و « سهو اللسان » خوانده است . حيدرى تبريزى آن را با « لسان الغيب » رد كرده و صادقى افشار اين لسان الغيب را با « هجو ثالث » خود پاسخ گفته است . از سهو اللسان شريف در كتابخانهء مجلس به‌شمارهء 6 / 2785 با تاريخ 972 و در كتابخانه دانشگاه