تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
تنگ شد قافيهء عمر شريف * مىشود دم به دمش مرگ رديف »
صاحب رياض الجنّة تاريخ فوت او را 950 ه . ق . و مؤلف شاهد صادق 954 و آذر 957 نوشته‌اند . مسلما قول سام ميرزا كه با وى معاصر بود معتبر است . آقاى گلچين معانى در نشريهء دانشكدهء ادبيات تبريز از « عرفات العاشقين » چنين نقل قول مىكند : « غواص عمان گوهرانگيزى ، نقاش ايوان معانىآميزى ، غربال در و سخن بيزى مولانا شريف تبريزى از سخن‌پردازان صاحب فطرت و راتب معانى افرازان عالىفكرت بوده ، در فهم سخن و دقت بيان كامل آمده ، چون تيغ ، موىشكافى كردى و چون خامه زبان‌آورى فرمودى ، طرز بيانش متين و مبين ، شيوهء كلامش بامزه و نمكين ، نظمش عام فهم خاص پسند ، چنانچه خود تعريف كرده « وسيله‌ام سخن عام فهم خاص‌پسند » و وى شاگرد رشيد مولانا لسانى بود ، اما به استاد بىادبانه پيش آمده ، سلوك ناشايسته نموده ، و سهو اللسانى به جهت آن مرشد سخنورى نوشت ، لهذا در بازار وجود از متاع حيات برخوردارى و تمتّع نيافته در اندك زمانى به جرگهء اموات شتافت ، و در ميانهء او و خواجه غياث الدّين على كهرهء شيرازى معارضات واقع است . اول به سبب خلف وعده و ديگر وجوه او را هجوى بليغ كرده پس حسب الحكم شاه‌طهماسب در مقام تدارك برآمده قصيده‌يى در مدح و تلافى هجا گفته ، الحق هجو و مدح او هر دو به غايت مرتبهء عالى دارد و مشهور است » . هجو غياث الدّين على در هفت اقليم ، ج 3 ، ص 230 - 235 و عرفات العاشقين و نشريهء دانشكدهء ادبيات تبريز نقل شده و قسمتى از آن چنين است :
زهى ز خوى بدت گرم ، فتنه را بازار * خدا ز روى تو بيزار و خلق در آزار ز روى و خوى تو صد بار بر دل است مرا * بد است روى تو ، خوى تو ز آن بتر صد بار چو سرنگون شود ابروى زرد و چشم كبود * كه سقف قصر جمال تو راست نقش و نگار بعينه به چه ماند بنونى از زرنيخ * كه باشدش ز پى زيب نقطه از زنگار قلم كه بود كليد در خزانهء جود * به دست ممسك تو چون رسيد شد مسمار چو كارم از تو گشادى نيافت چون دفتر * بپيچ بر خود از اعراض هجو چون طومار تو از خرى دُر نظم مرا اگر نخرى * نه نظم را شكند قدر و نه مرا مقدار ولى تو را شكند طمطراق استيفا * ز من شكست چو يا بى به هجو مستوفا . . .
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 423 | عزيز دولت آبادى