تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦

راستى تبريزى

مير سيد احمد امير راستى متخلّص به « راستى » از رجال دورهء شاه‌طهماسب صفوى است . به نوشتهء سام ميرزا نهال اصلش از بوستان سادات تبريز است و در خراسان نشو و نما يافته . از فنون قابليت بهره‌مند گشته از غايت استقامت طبع ، الفاظش فصيح و محاوراتش مليح است اين مطلع از اوست :
ز راستى قد الفاظ او چنان موزون * كه سجده مىبردش سروهاى بستانى
در تحفهء سامى چاپ 1314 و پيرو آن در دانشمندان آذربايجان شرح حال كمال اسماعيل ( محتسب ممالك در زمان سام ميرزا ) و امير راستى به هم درآميخته است . ( تحفهء سامى ، ص 50 ، ص 382 - مجمع الخواص ، ص 43 - آتشكدهء آذر ، ص 115 - نتايج الافكار ، ص 272 - قاموس الاعلام ، ج 3 ، ص 2242 - دانشمندان آذربايجان ، ص 156 - الذريعة ، ج 9 ص 347 )

راضى تبريزى

محمد رضا از سخنوران سدهء يازدهم هجرى قمرى تبريز ، ساكن عباس‌آباد اصفهان بود . زرگرى مىنمود دو بار سفر هند كرد ، شعر هموارى مىگفت و « راضى » تخلص مىكرد . مؤلفان « قاموس الاعلام » و « صبح گلشن » تخلص او را « رازى » ثبت كرده‌اند . اوليا چلبى سياح معروف عثمانى كه به سال 1050 به تبريز آمده نام او را جزو 78 تن شاعر فصيح لسان و بديع بيان و صاحب ديوان ياد كرده است . نمونه‌يى از اشعار اوست :
چند آنكه صحن باغ ز برگ خزان پر است * از ناخن شكسته دلم بيش از آن پر است
* * *
جان گر از سينهء ناشاد برون مىآيد * كى خيال توام از ياد برون مىآيد به اميدى كه به سرو قد او دل بندد * قمرى از بيضهء فولاد برون مىآيد
دو بيت ذيل هم در بياض صايب به نام وى آمده است :