تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
غلط كرده طلب كرديم جاه و سربلندى را * دريغا ما ندانستيم قدر دردمندى را
( تحفهء سامى ، ص 376 - دانشمندان آذربايجان ، ص 151 )

ذوقى تبريزى

در تذكرهء طلعت بدون ذكر ماخذ از « ذوقى » چنين ياد شده است : « از شعرا و گويندگان قرن دهم مىباشد . از اوست :
گر بدانديش از تو بد بيند شود بدخواه تو * ور نكويى از تو بيند شرمسارت مىشود . ز آتش ظلم ار بسوزانى دل مظلوم را * تيره‌تر از دود آتش روزگارت مىشود گر كسى را خوار سازى تا كنى خود را عزيز * عاقبت آن خار ، خار رهگذارت مىشود »
( تذكرهء طلعت ، ص 82 - 83 )

ذهنى تبريزى

پدرش به سيراب‌پزى معروف بود اما ذهنى از شاعران سدهء دهم ق . و از معاصران سام ميرزا بود . از اوست :
تا برد سويش كبوتر نامه چندان سوده‌ام * ديده بر پايش ، كه پايش را به خون آلوده‌ام
* * *
شب روم بر بام آن مه چشم بر روزن نهم * جام بردارم ، به جايش ديدهء روشن نهم
در كتاب دانشمندان آذربايجان ( ص 76 ) به نقل از تحفهء سامى اين ترجمه تحت عنوان « پناهى تبريزى » نيز آمده ولى در تحفهء سامى تصحيح همايون فرخ از او ياد نشده است . ( تحفهء سامى ، ص 317 - شمع انجمن ، ص 160 - دانشمندان آذربايجان ، ص 152 - 153 ، ص 76 « پناهى » )