اى دل اگرت بود شعور و ادراك * چشمى بگشا چو مهر بر عالم پاك
هر لاله نشان ساغرى بر لب جوست * هر سايه سياه مستى افتاده به خاك
* * *
در هر نفس كه از دل آگاه مىزنى * صيقل به روى آينه از آه مىزنى
بر منتهاى طول امل عمر نارسات * بىجا گره به رشتهء كوتاه مىزنى
( تذكرهء نصرآبادى ، ص 309 - شمع انجمن ، ص 156 - دانشمندان آذربايجان ، ص 149 - 150 )
دلسوز تبريزى
محمد امين ملقب به « استاد » و متخلّص به « دلسوز » از سخنوران سدهء 13 هجرى قمرى است . ميرزا سروش و ميرزا مظهر از جملهء شاگردان او بودند . ديوانش مركب از اشعار فارسى و تركى آذربايجانى در تبريز مكرر به چاپ رسيده و اكثر اشعارش در مرثيه و مديحه اهل بيت است .
از اشعار پارسى او مخمساتى است كه در ديباچهء ديوانش در هريك از حروف 28 گانهء عربى گفته كه در حرف ( الف ) گويد :
از الف اول احد كاو را سزا باشد ثنا * اعلم است و اعظم است و اكرم است او برملا
آنكه از صنعش پديد آمد جميع ماسوا * از عدم آورده آب و آتش و خاك و هوا
آدمى را داد با آنها چنين نشو و نما
تا در حرف ( ى ) گويد :
ياء يا ربا ، به حق نور پاك حيدرى * يا به احمد ، پادشاه مسند پيغمبرى
يوسفآسا خواهم از چاه غمم درآورى * يوم حشر اى دادرس بر عرشهء محشر برى
ياور « دلسوز » شو بر حرمت آل عبا
از غزلهاى تركى اوست :