تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
* * *
گمان مىنمودم كه هنگام فرقت * رود صبر از دل شود طاق طاقت نيارم تحمل به هجران و دورى * محال است از تو كنم قطع الفت كنون بينمت كرده‌اى در دلم جا * بدان‌سان كه افتد در آيينه صورت به هر عضو من از تو نقشيست پيدا * نبينم به دل غير از آن حسن طلعت وصالت مهياست در خلوت دل * ندارم قصورى به‌جز حظ صحبت برم التجا پيش « دانش » كه سازد * مگر چارهء كار از راه حكمت كه آوازت آيد به گوشم نگارا * چو غرق خيال تو گردم به خلوت
( ارفع‌نامه - دانشمندان آذربايجان ، ص 144 - مجلهء ارمغان سال يازدهم ، ص 704 - مجلهء يادگار ، سال سوم ، شماره سوم ، ص 33 - سخنوران نامى معاصر ، ج 3 ص 99 - 101 - رجال آذربايجان در عصر مشروطيت ، ص 12 - 15 - الذريعة ، ج 9 ، ص 315 )

درونى تبريزى

از شاعران سدهء يازدهم هجرى قمرى و يا قبل از آن است . صايب دو بيت ذيل را در بياض خود بنام وى ضبط كرده است .
انگشت نبى دير مگر اول غنچهء زنبق * كيم ايتدى كما هى اوزونون آيين ايكى شق
* * *
باشدان آشدى آه كيم دريا كيمى باشيم منيم * سرنگون كشتى دير اول دريا ده صان قاشيم منيم
( دانشمندان آذربايجان ، ص 147 )

درويش كاهن تبريزى

در سدهء يازدهم هجرى قمرى مىزيست . از اهل تبريز بود ولى بيشتر در قزوين و شيراز بسر مىبرد و در لباس درويشى سير عالم مىكرد ، و به وسعت مشرب موصوف بود . از اوست :