تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
چه باشد گر نمايى ترك بىداد * به داد من رسى اى از تو صد داد . . .
( رياض الجنة ، روضهء 4 ، ص 718 ؛ روضهء 5 ، ص 816 - 817 - دانشمندان آذربايجان ، ص 100 - يوسف و زليخا تأليف دكتر خيام‌پور ، ص 50 - 54 )

جوهرى تبريزى

ميرزا مقيم متخلص به « جوهرى » فرزند استاد على زرگر تبريزى و از سخنوران سدهء يازدهم ه . ق . است خانوادهء او در زمان شاه‌عباس دوم ( 1077 - 1052 ) از تبريز به اصفهان كوچ كردند و در عباس‌آباد سكنى گزيدند ميرزا مقيم پس از درگذشت پدر پيشهء زرگرى را ترك گفت و به سير و سياحت و تجارت پرداخت ، سفرى به هندوستان كرد و با شاهزادگان و امراى هند آشنايى به هم رسانيد و در مجالس آنان به لطيفه‌گويى و مداحى روزگارى گذرانيد و از اين راه ثروت سرشارى به دست آورد و به اصفهان بازگشت و هرچند گاهى به آن ديار سفر مىكرد و با كيسهء پر برمىگشت . تاريخ تولد و درگذشت او روشن نيست به سال 1057 زنده بوده و ماده تاريخهايى براى عمارت شاه‌عباس ثانى و ورود ندر محمد خان پادشاه تركستان به دربار شاه‌عباس ثانى سروده است . لطف‌على بيگ آذر مىنويسد كه او در اصفهان وفات يافت و مزارش همان جاست . در تعريف اسب ناتوان خود گفته :
نصيب و قسمت من بود « جوهرى » اسبى * كه نيست روزى او جز سكندرى خوردن نخورده كاه و نديده جو و نكنده گياه * به غير يال ، و باليش نيست در گردن اگر گره نزنم بردمش ز غايت ضعف * بسان رشته تواند گذشت از سوزن اگر ستايش رگ‌داريش كنم شايد * ز بهر آنكه نباشد به‌جز رگش در تن رود چو آب فرو بر زمين ز بار گران * اگر كند گذر از زير نخل سايه فكن ز بار ضعف سر از جاى برنمىدارد * عنان بدارد اگر دست لطفش از گردن سواريش من وامانده را ز پا انداخت * روم پياده به حج وا شود گر از سر من
او را قطعهء 17 بيتى است كه در تاريخ عمارت شاه‌عباس ثانى گفته و در پايان آن اشاره كرده است كه كليهء مصراعهاى اول ( 15 بيت ) تاريخ آغاز بنا ( 1056 ق ) و مصراعهاى دوم
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 293 | عزيز دولت آبادى