هركجا داغيست تنها بر دلافگار ماست * گلبن درديم و گلهاى ملامتبار ماست
* * *
يك شبى گفتى مرو در خواب ، بيدارم هنوز * سالها شد كآن سخن را پاس مىدارم هنوز
( ترجمهء مجالس النفائس ، ص 300 )
بيانى تبريزى
بهرام بيگ متخلص به « بيانى » فرزند نقدى بيگ از سخنوران سدهء 11 ق . است . در عباسآباد اصفهان اقامت داشت . نصرآبادى از او چنين ياد كرده است : خط نستعليق را خوب مىنويسد ، در بهار به كتابت و در زمستان به كسب پوستيندوزى مشغول است و از كسى منّت نمىكشد . از اوست :
جانم ز مهر يار و ز درد استخوان پر است * چشمم ز درد حسرت و دل از فغان پر است
بااينكه چاكچاك شد از تير غمزهاش * همچون جرس هميشه دلم از فغان پر است
* * *
مانند خانهيى كه كند صاحبش سفر * بستيم ديده بر رخ مردم چو يار رفت
* * *
مانند خسروى كه سپاه از پيش رود * از تن روان شدند حواسم چو يار رفت
* * *
از طريق عشق كس بىكاهش تن نگذرد * رشته چون فربه شود از چشم سوزن نگذرد
كى به كوشش مىتوان شد از سيهروزى خلاص * هيچكس از سايهء خود در دويدن نگذرد
( تذكرهء نصرآبادى ، ص 390 - صبح گلشن ، ص 71 - دانشمندان آذربايجان ، ص 72 )