گر نيست گردون از كجا خيل ملك را گشت جا * ور نه بهشت آمد چرا خاكش بود عنبر همه
آرى بود اوج فلك جولانگه فوج ملك * وان در جهان بىهيچ شك مشك است خاكستر همه
شد بزم عيد آراسته اندوه و غم برخاسته * گيتى ز گنج و خواسته پرزيب و پرزيور همه
بر تخت زر شاه جهان چون خور به تخت آسمان * پروينصفت بر دور آن شهزادگان يك سر همه
بر سر همه افسر زده پرلاله مشك تر زده * ز ايوان شه سر برزده چون مهر از خاور همه
فرمانده ملك عجم كهف الورى غوث الامم * شاهانش يك سر چون خدم بنهاده سر بر در همه
زيبابتان سيمبر هم چون تذروان جلوهگر * از چتر كاكل سربهسر طاوس زرّينپر همه
از آتشين رخسارها كرده عيان گلزارها * وز زلف چون طرّارها دلدزد و غارتگر همه
( تذكرهء اختر ، ص 32 - 37 - سفينهء محمود ، ص 657 - 658 - نگارستان دارا ، ص 63 - 67 - تاريخ تبريز نادر ميرزا - احوال و آثار خوشنويسان ، ج 1 ، ص 212 - 218 - دانشمندان آذربايجان ، ص 70 - 71 - تاريخ تذكرهها ، ج 2 ، ص 651 - 653 - فرهنگ سخنوران )
بوالحسن تبريزى شبسترى
ابو الحسن بن محمد جعفر تبريزى شبسترى از شاعران سدهء سيزدهم هجرى قمرى تبريز است . در فرهنگ سخنوران از او ياد نشده است . دو نسخهء خطى از ديوان و كلياتش در كتابخانهء ملى تبريز جزو كتب اهدايى مرحوم حاجى محمد نخجوانى بهشمارههاى 2629 و 2614 بنام « لؤلؤ العبرات » و به خط نستعليق خود شاعر موجود است كه يكى به تاريخ 1277 ه . ق . تحرير يافته . آغاز ديوان چنين است :