تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
چون در همه جا عشق متاعيست كه باب است * يا رب ز چه سودايى او خانه خراب است
* * *
به غير از اينكه پريشانيم به طول كشيد * شكايت سر زلفت چه ما حصل دارد
* * *
تارهاى سر زلف تو چو پيوست به هم * داد اسباب پريشانى ما دست به هم
( تذكرهء نصرآبادى ، ص 199 - 200 - صحف ابراهيم ( نسخهء عكسى ) - دانشمندان آذربايجان ، ص 62 )

باقر تبريزى

ميرزا باقر از نوادگان قاضى زين العابدين تبريزى و از شاعران سدهء 11 ه . ق است . در اصفهان سكنى داشت و نصرآبادى او را باقر علوم و جامع كمالات معرفى كرده و نوشته است كه در خدمت علامى آقا حسين خوانسارى تحصيل كمالات كرده است و تدريس مدرسهء قطبيه و تقسيم گندم و گوسفند به طريقى كه با جد مرحومش بود الحال با اوست و در نظم اشعار و معما سليقه‌اش معيارى است . از اوست :
فصل گل و موسم بهار است * گلزار به رنگ و بوى يار است بىتو شب ماه تيره‌روزان * چون چشم سفيد گشته تار است
* * *
چمن ديگر به كام قمريان است * ز عكس سبزه چون سرو روان است
* * *
حاصل زندگى ما سخن رنگين است * آن هم از دست تهى در گرو تحسين است
* * *
دل كه تنگ از خيال آن دهن است * سخنان غريب را وطن است خرقهء چاك‌چاك زنده‌دلان * آرزوهاى مرده را كفن است گشته از خط حساب حسنش پاك * باقى لاكلام او دهن است جز سخن نيست در كفم چيزى * رهن منقول من حديث من است