صاحب صبح گلشن او را نطنزى نوشته و نادر ميرزا آورده است كه « اين خواجه به نطنز از مادر زاده شده و به خراسان مرده و هيچ تبريز نديده است » .
نمونهيى از اشعار اوست :
اى خواجه ، دار دهر مكافات خانه است * هرچند مىكنى ، به تو آن مىكنند زود
امروز جهد كن كه نگويى بد كسى * فردا اگر ز گفته پشيمان شوى چه سود
آن رشته را متاب كه در دل گره شود * در عقدهيى مپيچ كه نتوانيش گشود
هرچند گفتوگوى منت دلپذير نيست * ليك اينقدر به سمع رضا مىتوان شنود
آب و زمين دهر به دست تو دادهاند * تخمى چنان به كار كه بتوانيش درود
آذر بيگدلى و نادر ميرزا مىنويسند : چون عبيد اللّه خان جوجىنژاد به خراسان مستولى شد ضمن نامهيى اين بيت را به خواجه نوشت :
اى خواجه بعد از اين طمع از زندگى ببر * ز آن رو كه گشت مسند خانى مقام ما
خواجه امير بيگ در جواب آن ، چنين نوشت :
اى باد اگر به اهل بخارا گذر كنى * زنهار عرضه ده برِ ايشان پيام ما
و آنگه بگو ، ز راه وفا آن گروه را * كاى گشته كينخواه شما خاص و عام ما
كلك غرور و جهل شما ثبت كرده بود * در رقعهيى كه بود بدان رقعه ، نام ما
كاى خواجه بعد از اين طمع از زندگى ببر * ز آن رو كه گشته مسند خانى مقام ما
اى مدعى مگر نشنيدى كه مىرسد * شاه ستاره خيلِ سپهر احتشام ما
باشد جواب دعوى خانى كه كردهاى * بيتى كه گفته حافظ شيرينكلام ما
« چندان بود كرشمه و ناز سهىقدان * كآيد به جلوه سر و صنوبر خرام ما »
ما بندگان حضرت شاه ولايتيم * ثبت است بر جريده دلها دوام ما
( تحفهء سامى ، ص 92 - عالمآراى عباسى ، ص 161 - آتشكدهء آذر ، ص 108 - 109 - صبح گلشن ، ص 38 - 39 - تاريخ تبريز نادر ميرزا ، ص 134 - دانشمندان آذربايجان ، ص 51 - 52 )
اميرخيزى ( ر ك : هنر تبريزى )