تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
صاحب صبح گلشن او را نطنزى نوشته و نادر ميرزا آورده است كه « اين خواجه به نطنز از مادر زاده شده و به خراسان مرده و هيچ تبريز نديده است » . نمونه‌يى از اشعار اوست :
اى خواجه ، دار دهر مكافات خانه است * هرچند مىكنى ، به تو آن مىكنند زود امروز جهد كن كه نگويى بد كسى * فردا اگر ز گفته پشيمان شوى چه سود آن رشته را متاب كه در دل گره شود * در عقده‌يى مپيچ كه نتوانيش گشود هرچند گفت‌وگوى منت دل‌پذير نيست * ليك اين‌قدر به سمع رضا مىتوان شنود آب و زمين دهر به دست تو داده‌اند * تخمى چنان به كار كه بتوانيش درود
آذر بيگدلى و نادر ميرزا مىنويسند : چون عبيد اللّه خان جوجىنژاد به خراسان مستولى شد ضمن نامه‌يى اين بيت را به خواجه نوشت :
اى خواجه بعد از اين طمع از زندگى ببر * ز آن رو كه گشت مسند خانى مقام ما
خواجه امير بيگ در جواب آن ، چنين نوشت :
اى باد اگر به اهل بخارا گذر كنى * زنهار عرضه ده برِ ايشان پيام ما و آنگه بگو ، ز راه وفا آن گروه را * كاى گشته كين‌خواه شما خاص و عام ما كلك غرور و جهل شما ثبت كرده بود * در رقعه‌يى كه بود بدان رقعه ، نام ما كاى خواجه بعد از اين طمع از زندگى ببر * ز آن رو كه گشته مسند خانى مقام ما اى مدعى مگر نشنيدى كه مىرسد * شاه ستاره خيلِ سپهر احتشام ما باشد جواب دعوى خانى كه كرده‌اى * بيتى كه گفته حافظ شيرين‌كلام ما « چندان بود كرشمه و ناز سهىقدان * كآيد به جلوه سر و صنوبر خرام ما » ما بندگان حضرت شاه ولايتيم * ثبت است بر جريده دلها دوام ما
( تحفهء سامى ، ص 92 - عالم‌آراى عباسى ، ص 161 - آتشكدهء آذر ، ص 108 - 109 - صبح گلشن ، ص 38 - 39 - تاريخ تبريز نادر ميرزا ، ص 134 - دانشمندان آذربايجان ، ص 51 - 52 ) اميرخيزى ( ر ك : هنر تبريزى )