ز تاب مى شده غرق عرق خونخوارهيى ديدم * شدم حيران ميان آب آتشپارهيى ديدم
( مجمع الخواص ، ص 128 - لغتنامهء دهخدا ، ص 667 - بزرگان و سخنسرايان آذربايجان غربى ، ص 49 )
جنانى افشار
شيخ باقر افشار در اوايل سدهء چهاردهم هجرى قمرى ، زمان حكومت حاج حسام الدوله مىزيست . طبع لطيفى داشت از اوست :
از مو كمندى ساخته چينچين به دوش انداخته * دين و دلم را باخته بر قصد ايمان آمده
( بزرگان و سخنسرايان آذربايجان غربى ، ص 56 )
حسرت ارموى
از شاعران سدهء سيزدهم هجرى قمرى اروميه است از ماده تاريخى كه در مرگ ميرزا ابو الحسن وكيل ساخته معلوم مىشود كه به سال 1217 در حال حيات بوده است .
دو نسخه از ديوان او را مؤلفان « بزرگان و سخنسرايان آذربايجان غربى » معرفى كردهاند كه محتوى غزل ، رباعى ، ساقىنامهء اوست . بيشتر غزلهايش در استقبال از غزلهاى حافظ سروده شده ، از اوست :
در خرابات مغان مست مدامم كردند * خرم آن روز كه اين باده به جامم كردند . . .
در توصيف سنندج گويد :
نسيم نافهگشا آمد از ديار سنندج * گشود نافهء مشكين چو زلف يار سنندج
از ساقىنامهء اوست :
بده ساقى آن ساغر شركسوز * به وحدت چراغ دلم برفروز
از آن مى كه از من ستاند مرا * از آن مى كه از من رهاند مرا