طبابت نيز مهارت داشت وقتى يكى از بدخواهان كاظم خان به بستر بيمارى افتاد و ميرزا خرّم را براى معالجه دعوت كرد كاظم خان به شرط كشتن مريض ، خرّم را پيش وى فرستاد ولى او به حكم وظيفه مريض را معالجه كرد و پس از برگشت مورد عتاب و سرزنش مخدوم خود قرار گرفت و به اهر تبعيد شد و به سال 1241 ه . ق . وفات يافت گويا اين دو بيت را در حال تبعيد گفته است :
نالم به غربت از وطن خويشتن جدا * ز آنسان كه نالد از چمنش دور عندليب
خرم " خوش آن قلندرى و شاعرى كه بود * كردى خراب خانهء خود را ، شدى طبيب
ديوان خود را به سال 1236 ه . ق . در 70 سالگى جمعآورى كرده و در مقدمهء مختصر و منثور ديوانش بدين نكته چنين اشاره نموده است :
« به اين تاريخ كه هجرت نبوى به هزار و دويست و سى و شش رسيده و مستعجل عمر عزيز به هفتاد مرحله از مراحل زندگى دويده پارهء قصايد و غزليات و رباعيات و . . . » بعد مىنويسد كه در اين ايّام كه حكومت قراجهداغ به فرمان عباس ميرزا به امير خان قاجار محول گشته مختصر فراغتى حاصل شده و به جمع ديوان اشتغال ورزيده است .
اين ديوان به سال 1307 هجرى قمرى با ديوان مظهر خويى در يك جلد چاپ شده و شامل 1600 بيت از غزليات اوست .
نسخهء خطى ديوان او در كتابخانهء مرحوم حاجى محمد نخجوانى بهشمارهء 2616 نسخ خود شاعر ، مورخ 1236 ق . هست .
( فهرست كتابخانهء ملّى تبريز ، ج 2 ، ص 560 ) .
نمونهيى از اشعار اوست :
نازت كشم من تا چشم باز است * اما ندانم باز اين چه ناز است
چون مىكشم سر از پاى دلبر * مسكين كبوتر در چنگ باز است
محمود با آن حشمت چه سازد * جانش چو اندر دست اياز است
تا چند زاهد تكليف مسجد * از طاعت من حق بىنياز است
از عشق خوبان رو برمگردان * كانجا حقيقت اندر مجاز است
آن شب كه بىتو بر روز آرم * چون روز محشر بر من دراز است
خرّم رسد كى دستم برآن ماه * من در نشيبم او در فراز است