تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
به جرم عشق اگر مىكشند عارم نيست * كجا روم چه كنم غير عشق كارم نيست نهفته راز دلم تا به حشر خواهد ماند * در اين زمانهء فانى چو رازدارم نيست كشيده‌ام سر خود را به جيب تنهايى * رفيق و مونس دل غير فكر يارم نيست
( مجمع الخواص ، ص 130 - الذريعة ، ج 9 ، ص 179 )

جانى قراجه‌داغى

ميرزا آقاجان از سخنوران سدهء 13 ه . ق . از ارسباران است . بيشتر اشعار او در هزل و هجو به زبان تركى آذربايجانى است اشعارى به پارسى نيز دارد . در جنگ شماره 2624 كتابخانهء مرحوم حاجى محمد نخجوانى قصيده‌يى از ميرزا آقاجان در مدح عزيز خان سردار كل هست كه ذيلا چند بيتى نقل مىشود :
به فضل بارى ، چو شهريارى شدى سوارى ، پى شكارى * من افت‌وخيزان دو ديده گريان چو ابر نيسان به نوبهارى ركاب اسبت به كف گرفتم به عجز و گريه همىبگفتم * به عشق طاقم به ناله جفتم چو نى بنالم ز بىقرارى ملك طبيعت فرشته‌خويى بهشت‌رويى عبير مويى * ز مهوشانِ جهان نكويى ولى چه سازم ستم شعارى نموده آهم به چرخ تأثير تو را مؤثر نشد چه تدبير * اگر نمايم غم تو تقرير به حال زارم تو اشك بارى
در مدح حاجى ميرزا حسن وزير نيز ضمن قصيده‌يى گفته :
هرچه بر قامت تو جامهء معنى دوزم * قد تو هست رسا جامهء معنيست قصير جبّه‌يى وعده به من كرده‌اى آخر تا كى * به درت آيد و غمگين رود اين " جانى " پير
( جنگ شماره ، 2624 كتابخانهء نخجوانى - دانشمندان آذربايجان ، ص 9 ، 92 - 93 - الذريعة ، ج 9 ، ص 190 )