تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
از اوست :
از محبان مطلب جز طلب وصل حبيب * خستهء عشق نخواهد به‌جز از يار ، طبيب چه شود گر برسد بار وصالى به " اديب " * تا كند كحل بصر خاك در جانان را
از غزليات اوست :
كمال يافته‌اى دلربا به حسن و جمال * جمال و حسن تو بادا مصون ز عين كمال قد تو سرو روان است و چشم تو نرگس * رخ تو ماه تمام است و ابروى تو هلال لب تو غنچهء خندان و طره‌ات سنبل * تو گلشنى و بهارت دوازده مه سال على الصباح كه افتد به روى تو نظرم * چقدر مىشود آن روز من همايون فال دل تو تا كه جهان است شاد و خرم باد * به خاطرت نرسد هيچ‌گونه گرد ملال مؤثر است دعايم و ليك شرط اين است * كه باشد از تو " اديب " تو راضى و خوشحال
( مجلهء وحيد ج 4 ، ص 67 - 68 )

اسماعيل بيگ قراجه‌داغى

به نوشتهء مرحوم تربيت اين رباعى در جنگى به نام وى آمده است :
در ملك تجرد كه دلش سلطان است * بىبرگى عيش و بىبرى سامان است مردان خدا به بوريا مىخوابند * اين بيشهء نى تكيه‌گه شيران است
( دانشمندان آذربايجان ، ص 37 - 38 ، الذريعة ، ج 9 ، ص 73 )

تنهايى ارس‌بارى « 1 »

از شاعران سدهء دهم هجرى قمرى است صادقى افشار مىنويسد : از ارسباران است . شخصى است گرم اختلاط و مجلس‌آرا بىقيد ولى با وجود گرمى و موافقى از مردم بهره‌مند نمىشود . اشعار تركى و فارسى دارد از اوست :
هامش
( 1 ) - ارس‌بار نواحى اطراف رود ارس را گويند ( لغتنامهء دهخدا - فرهنگ معين ) .
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 97 | عزيز دولت آبادى