و مىگفت اين بيت امسال مرا خواهد برد ، هم در آن روزها از اجمير به برهانپور رفت و از قضا بعد از اندكزمانى داعى حق را لبيك اجابت گفت » مرشد بروجردى هم دم ديرينهء « محوى » ضمن قطعهيى تاريخ فوتش را چنين بيان كرده است :
برادر محوى آن ديرينه همدم * ز پيشم رفت و چون باد صبا رفت
همين دانم كه رفت از پيش چشمم * نمىدانم كجا رفت و چرا رفت
ز من پرسيد دل تاريخ فوتش * به دو گفتم ( عجب يارى ز ما رفت )
1024
هرمان اته در باب محوى دچار اشتباه عجيبى شده است . وى در تاريخ ادبيات خود در شمار رباعىسرايان بعد از سحابى استرآبادى ( ص 140 - 141 ) مىنويسد : « . . . ديگر ملا عبد الواسع اردبيلى متخلص به محوى كه در جوار همدان تولد يافت ، و در اردبيل تحصيلات كرد ، و زمانى طولانى در هند گذرانده و در 1016 ه . ق . در همدان وفات يافت » .
درحالىكه محوى اردبيلى شاعرى غزلسرا و نامش بهطورى كه ذكر شد عبد العلى است و هيچگاه به همدان سفر نكرده و در برهانپور هندوستان درگذشته است . آن محوى كه رباعياتش در عهد خود مانند سحابى استرآبادى معروف و مشهور بود : مير مغيث الدّين محوى همدانى است كه به سال 1010 ق . در همدان وفات يافته است ( تاريخ تذكرهها ، ج 2 ، ص 512 - 513 ) .
نمونهيى از اشعار محوى اردبيلى است :
بوى گلى نمىرسد آه مگر ز بخت من * خواب گرفت در چمن قافلهء نسيم را
* * *
كاهى شدم از ضعف كه آسان شودم كار * دانم كه اجل را اثر كاهربا نيست
* * *
غمم در دل چو سودا در سر اهل جنون پيچد * دلم در ديده چون خس در دل گرداب خون پيچد
جدا از مويت ، آن برگشته روزِ واژگون بختم * كه مكتوب مرا هركس گشايد ، واژگون پيچد
* * *
به زخمى ، هم شهادت يافتم هم خونبها بردم * نه تنها تيغ نازش منَّت خون بر سرم دارد
* * *