محشر اردبيلى
ديوانش در مجموعهايست در كتابخانهء فخر الدّين و تاريخ كتابت آن سال 1285 است .
( ذريعه 9 / 3 ص 978 )
محمد اردبيلى
محمد طبيب اردبيلى در سدهء هفتم هجرى و يا قبل از آن در حال حيات بوده است از او دو رباعى در نزهة المجالس آمده است :
گل راز رخت غنچه به صد تاب گرفت * وز رنگ رخ تواش ، تبوتاب گرفت
رنگ رخ سرخ او مبين ، نيك نگر ! * در سينهء او ، كه جمله زرداب گرفت !
* * *
آويخته بودى آن دلانگيخته را * آن باد و هزار فتنه آميخته را
گر بود گنهكار ، خود آويخته بود * سر بهر چه مىبريدى آويخته را ؟
( نزهة المجالس ، 190 ، 279 )
محمد اردبيلى
حكيم ميرزا محمد اردبيلى از حكما و ادباى سدهء يازدهم هجرى است . صايب در اردبيل با او ملاقات و 14 بيت از اشعار او را در بياض خود نقل كرده است . از اوست :
همزبانى كو كه يكدم همنفس باشد مرا * بىكسى چون خويش مىخواهم كه كس باشد مرا
هرزهگرد باغ چون بلبل نيَم پروانهام * مىتوانم كرد پروازى كه بس باشد مرا
* * *
بلبل به فغان ، من به خموشى ، غم دل را * هركس به زبانى كه توانست ادا كرد
* * *