اى دل غم آشناى تو شد ترك او مكن * هر روز با يكى نتوان آشنا شدن
( مجمع الخواص ، ص 27 - 28 - تذكرهء نصرآبادى ، ص 10 - مجمع الفصحا ، ج 1 ، ص 31 - قاموس الاعلام ، ج 6 ، ص 4340 - دانشمندان آذربايجان ، ص 347 - 348 )
نزارى اردبيلى
شاعر نيكوطبيعت بود ، چون همواره طيبت بر مزاجش استيلا داشت لاجرم بدان وسيله نرد مصاحبت با هركس مىباخت . از اوست :
تو آن نيى كه ز بهر خدات دارم دوست * و يا براى دل مصطفات دارم دوست
اگرچه احسنى اما حسن نيى و حسين * كه از براى دل مرتضات دارم دوست
بيار باده ، بده بوسه ، در كنارم گير * كه از براى چنين كارهات دارم دوست
چو بوسهيى ندهى پس دگر نشايد خواست * تو خود بگو زچهرو ، پس چرات دارم دوست
( هفت اقليم ، ج 3 ، ص 257 )
نصرت اردبيلى
ميرزا نصر اللّه ملقب به صدر الممالك و متخلص به نصرت از شاعران متصوف سدهء 13 ه . ق . اردبيل است .
وى در اصفهان تحصيل كمالات كرد ، به عراق و فارس و كرمان و خراسان مسافرت نمود و به صحبت بسيارى از عارفان و دانشمندان رسيد .
سرانجام در اصفهان به خدمت حسين على شاه مشرف شد و از او تلقين و ارشاد يافت . نايبالسلطنه عباس ميرزا او را براى تعليم فرزندش محمد ميرزا به تبريز خواست و چون محمد ميرزا به سلطنت رسيد ميرزا نصر اللّه را به وزارت و صدارت عظمى دعوت كرد . مصحح ديوان او مىنويسد كه : مقام عرفانى وى مانع قبول اين سمت گشت و لقب صدر الممالك و تربيت علما و فقرا بر وى مقرر شد و او به اردبيل برگشت . ولى بهطورى كه در « نسخههاى خطى ، ج 3 ، ص 92 » و دانشمندان آذربايجان ، ص 357 مسطور است ظاهرا وى در فاصلهء