مستوفى اردبيلى
تاريخ زندگيش روشن نيست ظاهرا از سخنوران پيرامون سدهء 11 ه . ق . است .
مرحوم تربيت اين بيت او را از « لطائف الخيال نصرت « 1 » » نقل كرده است :
به اين ناز و ملاحت گر به سير بىستون آيى * نثار مقدمت فرهاد سازد جان شيرين را
( دانشمندان آذربايجان ، ص 342 )
مصطفى صفوى
فرزند شاهطهماسب اول است . با وجود آنكه چشم او كمنور و در بينايى ناتوان بود هميشه كتب فقهى را مطالعه مىكرد هنگام فوت پدر بيست سال داشت و هشت ماه بعد از مرگ او روز شنبه پنجم ذيحجهء سال 984 به امر برادرش شاه اسماعيل دوم كشته شد . در مجمع الفصحا ( ج 1 ، ص 31 ) او به خطا پسرزادهء شاهطهماسب قيد شده است . اين شاهزاده طبع موزونى داشت . نمونهيى از اشعار اوست :
اى سرو فكندى به سرش سايه ، نگفتى * نازكبدنى چون كشد اين بار گران را
* * *
به جرم عشق توام مىكشند و غوغاييست * تو نيز بر لب بام آ ، كه خوش تماشاييست
* * *
دادهام جان كه به دست آمده دامان غمش * وقت ياريست دلا جان تو و جان غمش
* * *
هرچه بادا باد حرفى چند مىگويم به او * كار خود در عاشقى اين بار يكسو مىكنم
هامش
( 1 ) - اين « لطائف الخيال نصرت » كه در دانشمندان آذربايجان ذيل ترجمهء عريان ( ص 273 ) و عيسى بيگ ( ص 282 ) و ملا على فايز ( ص 293 ) و محمد رضا تبريزى ( ص 331 ) از آن نام برده شده ، سفينهيى است از اشعار 963 شاعر كه در مجلد دهم فهرست كتابخانهء مركزى دانشگاه تهران بهشمارهء 2951 معرفى شده است و مؤلف آن « محمد صالح رضوى » مىباشد و « نصرت » همانطورى كه شادروان دكتر خيامپور نيز در فرهنگ سخنوران ، ص 604 اشاره كردهاند منشى مقدمهء سفينه است نه مؤلف آن .
نظير اين سفينه در كتابخانهء سپهسالار ( سابق ) بهشمارهء 493 و در كتابخانهء مجلس دو نسخه بهشمارههاى ( 3105 و 1170 ) و ملك ( ش 4325 ) هم هست و در آنجا نوشتهاند كه : « اصل لطائف الخيال از شيخ مفيد شاه محمد بن محمد شيرازى شاگرد شيخ بهايى است ، و در 1076 ساخته و نزديك 2600 بيت است و مؤلف ، خلاصهء سرگذشت شاعران را از آن برداشت » ( ص 1846 ) و حال آنكه اين دو كتاب بنا به نوشتهء آقاى گلچين معانى در تاريخ تذكرههاى فارسى ، ج 2 ، ص 89 هيچ ارتباطى باهم ندارند ، آن تذكره است و اين سفينه ، آن جمعا از 358 شاعر شعر و شرح حال آورده و اين از 963 شاعر شعر بدون ترجمه با رعايت رديف و قافيه و به ترتيب حروف .