و وجه تسميه آنست كه قصيدهيى برديف پياله بر بديهه گفته و آن قصيده شهرت يافته است ، و سند آن هم در لباب الالباب ( ص 526 س 17 ) مسطورست ، عوفى گويد :
« وقتى او را بقصيدهاى امتحان كردند ، رديف پياله ، اين قصيده بر بديهه بگفت :
چو آرد سوى لب دلبر پياله * كند لعلش پر از شكر پياله . . . الخ
و ازينقبيل زيادست كه اگر صاحب همتى لباب الالباب را با عرفات مقابله كند مقدار معتنابهى از اغلاط چاپى و غير چاپى آن تصحيح خواهد شد ، متاسفانه آن نسخه از لباب الالباب كه در دست صاحب عرفات بوده نظير نسخهايست كه اساس طبع قرار گرفته ، چه قسمت اعظم ابياتى كه دنبالهء آنها در هر دو چاپ نقطهگذارى شده است در عرفات مسطور نيست ، مثلا در قطعه شعر نه بيتى ذيل كه در چاپهاى لباب چهار بيت آن نقطهگذارى شده و نسخهء اساس ريختگى داشته از عرفات فقط يك بيت ديگر بدست مىآيد :
ص 540 س 17 :
اى چو گلت عارض . . . . * . . . آوردهاى
در عرفات چنين مسطورست :
اى چو گلت عارض و چون سرو قد * سروى و گلنار برآوردهاى
و در مطلع آن كه اينست :
رخ بنفاذ قمر آوردهاى * لب بگشاد شكر آوردهاى
بجاى « نفاذ » كلمهء « فساد » مرقوم است .
آخرين قصيدهء مسطور در لباب كه از خود عوفى و در مدح عين الملك وزير است ، ريختگيهايى دارد ، و آن قسمت مطلقا در عرفات نيامده و اختلافى چند كه در بقيهء ابيات موجودست اينست :
ص 559 س 20 :
كسى كه مدحت او در ضمير هر معبد * ستودهتر ز نشاطست در دل غمگين