گفته بود ، خاكش بر دهان ، كه گنج شايگان من از قرآن افصح است ، زيراكه در قرآن كلمات مكرّره بسيارست و كتاب من ازين نقص مبرّاست ، حاضران ملامتش كرده از خود دورش نمودند ، برفت و صباح آن روز مرض آكله بر دهان و زبانش عارض شد و بعد از سه روز بمقرّ خود رفت ، و اين قصّه سخت مشهور و اسباب تنبيه و تادّب بسيارى گرديده ، واقعا تفضلى بود از خداوند براى ديگران كه حدّ خود را بدانند و اگرچه باطنا هم سوء عقيده دارند ، حدّ حفظ ظاهر و ادب را نگاه دارند .
هرچند شرح حالش مفصل شد امّا خالى از فايده نبود ، رفتنش بمقرّ اصلى خود اندك زمان بعد از اتمام كتاب اوست ، كه در هزار و دويست و هفتاد و چهار مىشود .
و در اين گنج شايگان يك قصيدهء عربى و سه قصيدهء فارسى و يك تركيب از مدايح ميرزا آقا خان صدر اعظم را نوشته بود ، و چون غير از همانها عاجلا چيزى به نظر فقير نرسيده است بعضى از آن جمله را مىنگارم ، بعد اگر بدست افتاد اضافه مىشود » .
« حديقة الشعراء »
داستان شعرى و جرس را استاد فقيد مرحوم عباس اقبال آشتيانى در مجلهء يادگار ( سال پنجم شمارهء 1 - 2 شهريور و مهر 1327 ش ) از حديقة الشعراء نقل كرده است .
براى ملاحظه اشعار شعرى ر ك : گنج شايگان ، ص 570 تا 578 » .
[ ل ]
لباب الالباب تاليف سديد الدّين محمد عوفى بخارى حنفى در 618 ه
« قديمترين تذكرهايست كه در ترجمهء احوال شعراى فارسى نوشته شده است .
يا بعبارت اصلى و احسن قديمترين تذكرهايست كه بدست ما رسيده است » .
اين كتاب « مشتملست بر دوازده باب بر اين تفصيل :