باقى از بيداد كمتر شكوه كن پيش كسان * فكر كن اول كه دوران كه و ايام كيست
* * *
مسوز از آتش هجران دل صدپارهء ما را * كه اين گل از ملاقات صبا پژمرده مىگردد
* * *
مرا كه ديدن ساقى چنين خراب كند * چه حال باشد اگر در قدح شراب كند
و له فى الرباعية
ز نارپرست اگر ز من دارد عار * تسبيح شمار اگر ز من كرد كنار
من نيز بر غم هر دو انداختهام * تسبيح در آتش ، آتش اندر زنار
* * *
آن روز كه رخت ازين جهان خواهم برد * با خود آهى بارمغان خواهم برد
بر چرخ چهارم گذرى خواهم كرد * شمعى به مزار آسمان خواهم برد
* * *
چون نيست مرا ز دوست اميد وصال * چون ديدن آن جمال امريست محال
من نيز ز بهر ديدنش مىبوسم * گه دامن آرزو گهى پاى خيال
* * *