تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 755

مساهمون:

ص٧٥٥
و له
بيمار غمت بهر زمين مىگذرد * چون دود بپاى آتشين مىگذرد رحمى كه تمام عمر من در آزار * همچون نفس بازپسين مىگذرد
* * *
تا دل دادم به آن بت عهدشكن * تا شد عشقش مالك ويرانهء من سرگشته‌تر از باد صبا گرد جهان * من از پى دل گردم و دل از پى من
* * *
ما خون جگر به راه مژگان داديم * ما برق نفس سر بگريبان داديم اى جان تو برو بفكر كارى مىباش * كاين باديه را بباد طوفان داديم
* * *
ببزم غير رفتن ديدن جانان بدان ماند * كه بلبل بهر گل سوى دكان گل‌فروش آيد
* * *
سرگرانيهاست حسن و عشق را با يكدگر * خلق پندارند يوسف با زليخا دشمنست
* * *