تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 753

مساهمون:

ص٧٥٣
اول دل را ذوق تمنا دادند * آنگه سر را افسر سودا دادند القصه چو رخصت تماشا دادند * مجنون كردند و سر بصحرا دادند
* * *
ما رنگ به روى لاله‌زار آورديم * ما مژدهء وصل گل به خار آورديم صد خرمن گل بهر بهار آورديم * تا يك گل آرزو ببار آورديم
* * *
ز آنم چه زيان كه چرخ بيدادگرست * زينم چه ضرر كه آسمان حيله‌گرست صبحم كه ز خورشيد بود بستر من * شامم كه جنازه‌ام بدوش سحرست
* * *
در راه وفا پا و سرى لازم نيست * اين باديه را راهبرى لازم نيست عشاق به همراهى كس ره نروند * در مذهب دل پيمبرى لازم نيست
* * *
لب‌تشنه درين باديه مانند غدير * تا كى باشم ز موج خود در زنجير
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 753 | أحمد گلچين معانى