در روزگار عاشقى ما كليد وصل * در كام اژدها و دم شير بستهاند
* * *
تا بكى غلطم به خون ديده ، مژگان نيستم * تا بكى سوزم بحسرت ، داغ حرمان نيستم
عندليب باغ عشقم ، ليك در كنج قفس * شورشى دارم كه محتاج گلستان نيستم
گر بشاخ گل زنم آتش نه بىدردى بود * من كه ممنون گلى از باغ و بستان نيستم
تا نشان يابم ز ليلى جانب حى مىروم * ور نه دلگير از سموم اين بيابان نيستم
در عراق پرنفاق اين آرزو مىسوزدم * كز سخنسنجان بزم خانخانان نيستم
* * *
اندر طلبش بسكه بهر سوى دويدم * اين پاى چنان شد كه بدامن نبرد راه
* * *
بگلشنى كه درو اجنبى صبا باشد * مجال رهگذرى چون من از كجا باشد
به مجلسى كه درو شمع بزم محرم نيست * رقيب با همه نامحرمى چرا باشد
* * *