و ديگر قرابتان برآسود ، و همانا مضمون اين چند بيت قوامى رازى را نصب العين ضمير منير خود ساخته ، و در ميان ارباب حال و يقظه علم مفاخرت برافراخته :
شعر
اى بدرياى عقل كرده شناه * وز بد و نيك اين جهان آگاه
چه كنى طبع پاك خويش پليد * چه كنى روى سرخ خويش سياه
نان فروزن به خون ديدهء خويش * وز در هيچ سفله سركه مخواه
و از اخوات اين معنيست اين دو بيت سلطان جونه :
شعر
من دو چيز از جهان گزيدستم * به از آن گر گزيدهيى تو بيار
مال بخشيدن و كمآزارى * حبذا مالبخش كمآزار
و لهذا حال خيرمآل آن جناب در مدت استعفا از منصب و اعتزال بخير و خوبى گذرانست ، چنانچه اسباب تعيش و عشرتش بىمشقتى مهيا و آماده است ، و بساط مسرت و فراغتش بىدهشتى منبسط و افگنده ، نه بتهمتى عرض او متبدل شده و نه بتهمتى دامن وى آلوده گشته ، نه كسى را ازو رنج و زحمتى و نه او را از ديگران توقع مرحمتى ، و اين دو بيت عارف مازندرانى اعنى مولانا محمد صوفى به زبان فصيح مرتبهاش گوياست و شاهد حال و مثبت اين مدعا .
شعر
دلا راه تو پرخار و خسك بى * گذارت بر سر چرخ و فلك بى
ور از دستت برآيد پوست از تن * بيفگن تا كه بارت كمترك بى