تاريخ و يادداشت گذشتگان و زندگان است ، و در ضمن تراجم مآخذ خود را مذكور داشتهاند .
قسمت عصرى اين تذكره اصالت تام و تمام دارد ، و ازهرجهت داراى اعتبار و درخور اعتمادست .
نمونهء تراجم :
« عبرت سبزوارى - نامش سيد عبد الرحيم متخلص به عبرت ، از دانشمندان سبزوار بوده كه در قرن گذشته ( سيزدهم ) مىزيسته است ، و مرحوم حاج ملّا هادى سبزوارى متخلص به اسرار بزرگترين استاد كلام و حكمت ايران در دو قرن اخير خواهرزادهء عبرت بوده است .
بقرار اظهار شادروان شاهزاده محمد هاشم ميرزا افسر ( شيخ الرئيس ) رئيس انجمن ادبى ايران ( متوفى در شهريور 1319 ) كه خود بيك واسطه شاگرد حاجى بوده ، اسرار در بالاى منبر و حوزهء درس ، اغلب باشعار عبرت استشهاد و استناد مىكرده است . بسيار جهد كردم كه به اشعار و آثارش دسترسى پيدا كنم نيافتم ، اين غزل را هم افسر براى تخليد نام آن مرحوم فرستاد كه در روزنامهء آزادى درج شد ، و اينك نقل مىگردد .
ازين غزل معلوم مىشود طبعى قادر در شعر داشته است :
بدام زلف تو دل مبتلاى خويشتن است * كه مرغ هرزه بدام از هواى خويشتن است
درين چمن گل و خار ار قرين يكدگرند * غمين مباش كه هريك بجاى خويشتن است
چو شمع شب همهشب در فناى خويشتنم * چرا كه عين بقا در فناى خويشتن است
بيا به ميكده و ز جام بيخودى مى نوش * كه شيخ صومعه خود مبتلاى خويشتن است