موافق پايهء كلامش به قدر ميسور به ميزان انتخاب سنجيدم ، و عنان كميت خامه از عرصهء رد و قدح اكثر تازهگويان مشاعره بمخافت طوالت معطوف گردانيدم ، در عرصهء دو سال شاهد مدعا را بحلّه انصرام آراستم ، و بحليهء اختتام پيراستم ، بلبل خوشنواى قلم در گلزمين نام و تاريخش به اين برگ و ساز نغمهپردازست :
قطعه
چو تيّار شد گلشن بىخزان * كه افزايد از سير آن عقل و هوش
شدم در پى نام و تاريخ او * ندا كرد « گلزار اعظم » سروش »
1269
از آنجا كه خان اعظم اعتراضات واصف را بر كلام شعرا در معدن الجواهر وارد ندانسته ، و بر آن اعتراضات انتقادات شديد كرده است ، واصف هم بتلافى در تذكرهء ديگر خود كه پس از مرگ خان اعظم تأليف كرده و نام آن را حديقة المرام نهاده و به زبان عربى است ، يك جا در ترجمهء ابو سعيد و الا نوشته است كه وى پس از فوت عليرضا رايق تذكرهء گلدستهء كرناتك را كه تأليف او بود از ورثهاش گرفت و تغييراتى در آن داد ، و بعضى شطحيات در حق من بر ان افزود ، و آن را ذو الفقار ناميد ، و چون دستش به اين جنايت آلوده بود ، پس از آنكه به خان اعظم رسيد ، كتاب را گلزار اعظم نام نهاد ، و به او داد .
و در جاى ديگر در ترجمهء راقم مدراسى نوشته است كه وى تذكرة الشعرائى نوشت و نسبت تأليف آن را به خان اعظم داد ، و مقصودش گلزار اعظم است ، ولى دربارهء تذكرهء صبح وطن وى ساكت است .
و در ترجمهء خان اعظم نه تنها از تذكرههاى او نام نبرده است ، بلكه مىنويسد :
« فنسبة تصنيف كتاب اليه بهتان عظيم » و نگارنده عبارت حديقة المرام را دربارهء و الا و راقم در ذيل گلدستهء كرناتك عينا نقل كردهام .