رسيد ، و بعد انقضاى پانزده ماه ، آلودهء گرد يتيمى گرديد . روز دوم چهلم نواب صاحب رضوان مآب ارباب حكومت ، اين خادم العباد را بر مسند رياست نشاندند ، و بنا بر امضاى امور سركارى ، عم حقيقى من نواب عظيم جاه بهادر را تا هفده سال به كار نيابت مأمور كردند . پوشيده مباد كه رياست الكاى كرناتك اولا بنام نواب والاجاه جنت آرامگاه شرف اختصاص داشت ، و لواى اعتبار در عرصهء روزگار باسم گراميش مىافراشت .
چون ايشان رخت حيات ازين دير بىثبات پرداختند ، و جنت را آرامگاه خود ساختند ، فرزند گرامى آن جناب نواب عمدة الامراء بهادر غفرانپناه بر آن دست تسلط گشادند ، و قدم در راه انتظامش نهادند ، هرگاه ايشان داعى اجل را لبيك اجابت گفتند ، و در كنج عافيت لحد خفتند ، برادرزادهء آن حضرت نواب عظيم الدوله بهادر رحمت مآب خلف الرشيد نواب امير الامراء بهادر مغفرت دستگاه رونق چار بالش رياست افزودند ، و همت خود مصروف ضعفاپرورى و غربانوازى فرمودند ، دمى كه معزى اليه اين جهان فانى را بدرود نمودند ، و در جوار رحمت حق آسودند ، خلف الصدق اينان نواب اعظم جاه بهادر رضوان مآب قبلهگاه اين خيرخواه خلق اللّه مسندآبائى را زيب تازه بخشيدند و بآسايش عالمى اشتغال ورزيدند ، از آنجا كه مدار اين دهر ناپايدار بر بىثباتيست ، و كسى را رخصت دوام اقامت نيست ، حضرت ممدوح در عين شباب ازين تيرهخاكدان كوس رحلت نواختند ، و بزينتبخشى اريكهء فردوس پرداختند . پس نوبت خدمتگزارى وابستگان دولت به اين نيازمند درگاه الهى رسيد ، و اهتمام وظيفهخواران موروثى بر اين زلّهبردار خوان نوال ايزدى مفوض گرديد .
الحاصل در پنجسالگى بمكتب نشستم ، و كمر سعى بر ميان شوق حصول علم بستم ، نزد حافظ محمد مكى و پسر ايشان حافظ عبد الولى ختم كلام شريف نمودم ، و از مختصرات فارسى تا اخلاق محسنى پيش غلام محيى الدّين خوشنويس و فرزند ايشان مولوى جلال الدّين حسين خان بهرهيى ربودم ، بحضور سيّد ابو طيّب خان و الا ( - ابو سعيد ) تكملهء آنها كه عبارت از بوستان و خليفه و زليخا و گلشن سعادت و رسالهء عبد الواسع و غيرها باشد كرده ، از مطوّلات در نثر ، سه نثر و پنج رقعات و مينا بازار
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 55
مساهمون: أحمد گلچين معانى
ص٥٥