تمناى الفتپرستان سخن را به صبح وطن مبدل ساخته ، از آن باز متمكن خاطر بود و صورت اين آرزو در سجنجل دل جلوه مىنمود كه اگر زمانه فرصت دهد ، و تأييد حق ياور شود ، تذكرهيى تازه با انتخاب اشعار شعراى مصدّره بتفصيل شطرى از احوال كسب استعداد و لياقت ، و نبذى از سير و سياحت ايشان ، و بيان سال تولد و مقام پيدايش و ذكر تأليف و تصنيف و ديگر حالات مناسبهء اينان بانضمام فوائد متنوعه و لطايف جداگانه بكمال تحقيق و نهايت تدقيق ، به آيين خوش و اسلوب دلكش بتسويد درآورم ، و پيش نكتهسنجان سراسر انصاف دور از اعتساف هديه گذارم ، امّا از ممر قلت فرصت نقش اين تمنا بر صفحهء ظهور صورت نمىبست ، و شاهد اميد بر منصّهء شهود نمىنشست تا اينكه تذكرهء معدن الجواهر واصف بملاحظه رسيد ، و بوضوح انجاميد كه مومى اليه در مقامات كثيره بغوامض نكات شعرى پى نبرده ، باعتراضات بى جا بر كلام اساتذهء جهابذه قلم فرسوده ، و بدخل ناسزا كار فرموده ، لهذا بحر طبيعت باز به جوش آمد ، و درياى خاطر در خروش ، كه جوابات رايقهء آن درج تذكره سازم ، و بامتحان مزاج قلم پردازم ، هنوز گوهر مطلوب به كف نيفتاده بود ، و كشتى مقصود لنگر ننهاده كه هواى سخنسنجى بهمطرحى معاصرين در سر پيچيد ، و آتش شوق تغزل در كانون دل اشتغال ورزيد ، به ترتيب محفل مشاعره پرداختم ، و بتسخير پريزادان خيال همت خود مصروف ساختم ، هر معنى پناه بمصداق كلّ اناء يترشّح بما فيه به قدر طاقت اسب فكر در ميدان شاعرى مىتاخت ، و كمند دخل و اعتراض بنخجير سهو و خطاى ديگرى مىانداخت ، منشى مشاعره هريكى را حسب صوابديد حكمين در قيد تسطير مىآورد ، و باستصواب مير مجلس در جريدهء اشعار داخل مىكرد ، در كم مدت بيمن صحبت ياران يكرنگ ، و عزيزان با دانش و فرهنگ ، بسيارى از فرايد فوائد بهيّه نيز در مخزن خاطر مجتمع گرديد ، و هم اكثرى از جواهر زواهر مطالب جليّه در معدن سينه بهمرسيد . پس بنا بر تنظيم همگى درر غرر مآرب كمر سعى بر ميان جان چست بستم ، و آستين بر ساعد شكستم ، احوال هر سخنسنج موافق التزام صدر ، حتى الامكان بمعرض استفسار در آوردم ، و آنچه به تنقيح و تصحيح درآمد ، حوالهء مستوفى خامه كردم ، اشعار هر سخندان
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 52
مساهمون: أحمد گلچين معانى
ص٥٢