تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
هم مهجهء لواى ترا آسمان غلاف * هم لشكر علو ترا لامكان كرنگ انجم براى پيشكشت ز اطلس سپهر * بالاى هم نهاده چو تجّار تنگ‌تنگ مرغابيان جوهر درياى تيغ تو * هريك بروز معركه صياد صد نهنگ
جوانان كه درآمدند كاتبى را حيرتى دست داد كه دوشيزگان معانى كه از در ديوار خلوتخانهء دل بمثابهء صور صورتخانهء چنين بجلوه‌گرى آمده بودند ، از خجالت ايشان در پس پردهء توارى مختفى گرديدند ، القصه تا وقت صبحدم كاتبى را مشغول داشتند ، و نگذاشتند كه بشعر مشغولى نمايد ، على الصباح بعد از اداى ما وجب على المسلمين حضرت پادشاه شعرا را طلبيد ، كاتبى و باباسودايى بمجلس حاضر شدند ، حكم شد كه اول كاتبى قصيدهء خود را انشاد نمايد ، كاتبى كاغذى كه آن چهار بيت در آن نوشته بود ، خواندن كرفت ، چون بسى بيت رسيد ، جمعى كه در پهلوى او بودند ، اظهار تعجب نمودند ، پادشاه پرسيد كه چه مىگوييد ! گفتند كه درين كاغذ چهار بيت بيش نيست ، و اين شخص قريب بسى بيت خواند و هنوز مىخواند ، نمىدانم كه اين چه نوع سريست . پادشاه پرسيد . كاتبى گفت كه بيگاه چهار بيت گفته شده بود كه جمعى از ياران برسم مهمانى به بنده‌خانه آمدند ، و ديگر مجال گفتن نماند ، صباح كه پادشاه بنده را طلب نمودند ، مجال عذر گفتن نبود ، در بديهه به اين قصيده اشتغال نمودم ، باباسودايى گريبان انصاف گرفت و گفت : مصراع
انصاف گفته‌اند كه بالاى طاعتست
بيت
گر ز تو انصاف آيد در وجود * به كه عمرى در ركوع و در سجود