وصف رويت مىكند بلبل ازآنرو گشته است * پاى تا سر گوش و دارد گوش بر گفتار گل « 1 »
واصفى را در شهر سمرقند در خانهء خواجه يوسف ملامتى كه وزير كوچكونچى سلطان بن ابو الخير خان بود ، مجالسه و مناظرهيى اتفاق افتاد ، چون در نتيجه واصفى از خواجه يوسف رنجيده ، اين شعر را كه به ظاهر مدح و به باطن هجوست در حق خواجه انشاد كرده :
ظاهرش مدح و باطنش ذم است :
هست در سلسلهء خاقانى * مهردارى كه ندارد ثانى ( مردار )
چون كلامش بظرافت آميخت * از دهانش گهر بىحد ريخت ( . . . )
فخر آفاق بود ، زو شده فاش ( جز آفاق ) * مردمى و كرم و حسن معاش « 2 »
با من دلشدهء زار دژم * خوب شد عاقبت از روى كرم ( خوك ) « 3 »
( چون نسخه غلط بود بنقل همينقدر اكتفا رفت ) »
« نمونهء ادبيات تاجيك ، قسم اول ، ص 105 - 112 »
نمونهاى از احوال شاعران
« گفتار در ذكر مولانا كاتبى نيشابورى و باباسودايى باوردى »
نماز شام كه فراشان شبستان فلك نيلىفام شادروان افراسياب آفتاب را در شهرستان مغرب برافراختند ، و گليمهاى محفورى شام را در پيشطاق رواق سپهر لاجوردى انداختند ، حضرت سلطان الاعظم . . . مظفر الدّين سلطان محمد بهادر در ديوانخانهى تخت كيكاوس فرمود كه جشنى ساختند ، و طرح صحبتى انداختند ، يكى از حضار مجلس به اين بيت كه :
درون اردوى آدم نديده چون تو سوار * قضا كه معركه آراى لشكر قدرست
هامش
( 1 ) - چاپ مسكو ، 232 - 249 .
( 2 ) - فخر آفاق بود زو شده فاش ، يعنى « خر » چه فاى فخر را برداريم خر باقى مىماند ، و مرحوم عينى متوجه آن نشده است . ( گ )
( 3 ) - چاپ مسكو ، ص 62 .