گر گشايد چهره ، سازد عالمى را غرق نور * ور بگيرد ، عالمى را در زمان سازد سياه « 1 »
واصفى در عهد عبيد اللّه خان بن محمود سلطان بن بداغ سلطان بن ابو الخير خان چندى در بخارا بوده و در مدرسهء ميرزا الغ بيك اقامت كرده ، در آنوقت به خواهش عبيد اللّه خان قصيدههاى كاتبى را كه در رديفهاى لاله ، گل ، بنفشه و امثالش بوده جواب گفته ، از آن جمله پنج قصيده است كه پنج روز در چشمهء ايوب بخارا در حجرهء خلوتى استاده انشاء كرده است ، ما از آن قصايد نمونهوارى ثبت مىنماييم :
1 قصيدهايست رديفش تمام لالهء حمرا :
درين چمن چو نديد از وفا اثر لاله * پياله مىننهد بر زمين دگر لاله
مدام جام مى لالهگون به كف دارد * بسرخوشى و طرب مىبرد بسر لاله
* * *
مگر كه يافت ز خال لبت خبر لاله * كه دارد از تو چو من داغ بر جگر لاله
چه داغهاست كه دارد درون سينهء خويش * ز رشك عارضت اى سرو سيمبر لاله
* * * 2 بود قصيدهء ديگر رديف او نرگس :
در چمن دارد اگر ديدهء بينا نرگس * بر عصا تكيه چرا كرده چو اعمى نرگس
* * *
هامش
( 1 ) - چاپ مسكو ، ص