تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
فاعلاتن ، مفاعلن ، فعلات . يا كه فعلان . چهارم ) بحر سريع مطوى موقوف : مفتعلن ، مفتعلن ، فاعلان . واصفى بلغز ( چيست ) آفتاب تشبيبى كرده ، در مدح سلطان محمد بن سيونج خواجه خان بن ابو الخير خان كه والى تاشكند بود ، قصيده‌يى گفته ، بعضى ابيات آن چيست اينست :

چيست آفتاب

كيست آن سلطان گردون‌رفعت عالم‌پناه * ملك عالم را مسخر كرده بىخيل و سپاه گرچه باشد بىنهايت فسحت اقليم او * پيش سير رخش خنگ او بود يك‌روزه راه نيست غير از رو نمايان زان شه يوسف جمال * زان كه در دريا فتاده باشد او اندر شناه مىكند از مهربانى ديگران را تربيت * تا بملك خويش سازد ديگران را پادشاه دشمنش باشد سپاه شام و در جولانگهش * شب همه‌شب ، ريزه‌هاى شيشه مىريزد به راه ليك خود گيرد به كف جاروب زرين تا كند * رفت و روبى جلوه‌گاه خويش را هر صبحگاه گرچه با مردم بود گرم اختلاط و مهربان * نيز نتواند كسى كردن به روى او نگاه روز با صد جاه بر تخت سليمانيش جاى * شام باشد منزلش چون يوسف اندر قعر چاه