تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
چنان بىپرده نوشته است كه در بسيار جاها تعبيرات از نزاكت ادبى دور رفته است . چون مؤلف اوايل عهد شاه اسماعيل صفوى و اواخر دور اوزبكى را در خراسان به چشم خود ديده است ، از نام دين و مذهب ، بوقوع آمدن فاجعه‌هاى بسيار بد را نوشته است . از آنجا كه ما بيك انقلاب اجتماعى حاضر شده بيك مدنيت نو قدم گذاشتنى هستيم ، طبع و نشر اين كتاب براى اهالى ماوراءالنهر توركستان زياده ضرورست »

زين الدّين محمود واصفى

مؤلف بدائع الوقائع اصلش از هرات است . در مورد خروج شاه اسماعيل صفوى و فتنه‌هاى شيعه و سنى در سال نهصد و چند هجرى به ماوراءالنهر هجرت كرده ، « 1 » در كتاب خود واقعه‌هاى تا 940 را مىنويسد ، ازين‌رو معلوم مىشود كه تا سالهاى مذكور زنده بوده است . واصفى بالتزام تيغ و آب ، پنج غزل گفته و نام او را خمسهء محيره مانده ، يكى از آنها را بطريق نمونه مىنويسيم :

غزل آب و تيغ

مضطرب گردم چو گيرد در گلويم تيغ يار * در گلوى هركه گيرد آب ، گردد بىقرار
هامش
( 1 ) - در مقدمهء بدائع الوقائع تاريخ هجرتش 928 قيد شده است ، ليكن اين غلط كاتبان است ، زيرا واصفى درين كتاب مصاحبه‌هاى 916 هجرى را كه در ماوراءالنهر با او واقع شده است مىنويسد ، پس معلوم مىشود كه هجرتش پيش از 916 و بعد از 912 است » در چاپ مسكو چنين مسطورست : « نام اين مخدوم ( - سيد شمس الدّين محمد ) و برادر ايشان ( - سيد امير حسن ) و اين كمينه را ( - واصفى ) بجاى آن سه كس در سلك آن جماعت منخرط گردانيدند ، در تاريخ سلخ شهر محرم سنهء ثمان عشر و تسعمائه بود كه سر خيابان مضرب خيام رحلت انجام آن جماعت گرديد و اين سفر در فصل ربيع بود » ( ص 19 - 20 )