در ميان تيغ خوبان دست و پايى مىزنم * آشنا بايد كزين گردابم آرد بر كنار
بگذرد از استخوانهاى تنم تيغش چو نيست * مانع آب تيز را خاشاك و خس در رهگذار
تيغ تو چون از سرم بگذشت جان دادم روان * آب چون بگذشت از سر غير مردن نيست كار
چون نيامد بر سرم تيغ تو چشمم خشك شد * آب چون نايد ز بالا خشك گردد جويبار
واصفى تيغ ترا مىبيند و محروم از آن * مىكند بر آب از حسرت نظر چون روزهدار « 1 »
اين غزل به چهار وزن خوانده مىشود :
نرگس جادوى تو آهوى چين * نافهء آهوى تو خال جبين
هندوى گيسوى تو حامى كفر * غمزهء خونى تو ماحىّ دين
صورت ابروى تو قبلهنماى * ساجد ابروى تو روى زمين
يك سر موى تو و روى جهان * يك گل روى تو و خلد برين
آمده از خط تو نقش و نگار * بر دل يكرويه چو نقش نگين
از دل من سوى تو مهر و وفا * متصل از سوى تو دعوى كين
واصفى از قد تو ديوانهايست * مضطرب از خط تو زار و حزين « 2 »
چهار وزنى كه غزل فوق بدان خوانده مىشود اينست :
اول ) رمل مسدس مخدوف : فاعلاتن ، فاعلاتن ، فاعلات .
دوم ) رمل مسدس مخبون مقصور : فاعلاتن ، فاعلاتن ، فعلات .
سوم ) بحر خفيف مسدس ، صدر و ابتدا سالم ، حشو ، مخبون و باقى مقطوع :
هامش
( 1 ) - چاپ مسكو ، ص 141 .
( 2 ) - چاپ مسكو ، ص 144