تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
در ميان تيغ خوبان دست و پايى مىزنم * آشنا بايد كزين گردابم آرد بر كنار بگذرد از استخوانهاى تنم تيغش چو نيست * مانع آب تيز را خاشاك و خس در رهگذار تيغ تو چون از سرم بگذشت جان دادم روان * آب چون بگذشت از سر غير مردن نيست كار چون نيامد بر سرم تيغ تو چشمم خشك شد * آب چون نايد ز بالا خشك گردد جويبار واصفى تيغ ترا مىبيند و محروم از آن * مىكند بر آب از حسرت نظر چون روزه‌دار « 1 »
اين غزل به چهار وزن خوانده مىشود :
نرگس جادوى تو آهوى چين * نافهء آهوى تو خال جبين هندوى گيسوى تو حامى كفر * غمزهء خونى تو ماحىّ دين صورت ابروى تو قبله‌نماى * ساجد ابروى تو روى زمين يك سر موى تو و روى جهان * يك گل روى تو و خلد برين آمده از خط تو نقش و نگار * بر دل يك‌رويه چو نقش نگين از دل من سوى تو مهر و وفا * متصل از سوى تو دعوى كين واصفى از قد تو ديوانه‌ايست * مضطرب از خط تو زار و حزين « 2 »
چهار وزنى كه غزل فوق بدان خوانده مىشود اينست : اول ) رمل مسدس مخدوف : فاعلاتن ، فاعلاتن ، فاعلات . دوم ) رمل مسدس مخبون مقصور : فاعلاتن ، فاعلاتن ، فعلات . سوم ) بحر خفيف مسدس ، صدر و ابتدا سالم ، حشو ، مخبون و باقى مقطوع :
هامش
( 1 ) - چاپ مسكو ، ص 141 . ( 2 ) - چاپ مسكو ، ص 144