ابو الفضل علامى در شمار آثار وى مذكور مىدارد كه : « رسالهء والديهء خواجه احرار را كه دردانهايست از بحر معرفت ، در سلك تنظيم كشيدهاند و بغايت مطبوع آمده »
« اكبرنامه 1 : 118 »
بابر پادشاه خود درين باب چنين مىنويسد : « روز جمعهء بيست و سوم ماه ( صفر 935 ه ) حرارتى در بدن من ظاهر شد . آنچنانكه نماز جمعه را در مسجد بتشويش گزاردم نماز پيشين احتياطى را در كتابخانه آمده يكزمانى بتشويش گزاردم ، پس فرداى آن روز يكشنبه تب كرده اندك لرزيدم ، شب سهشنبه بيست و هفتم صفر ، نظم كردن رسالهء والديهء حضرت خواجه عبيد در خاطر گذشت ، التجا بروح حضرت خواجه كرده در دل خود گذراندم كه اگر اين منظوم مقبول آن حضرت مىشود ، چنانچه قصيدهء صاحب قصيدهء برده مقبول افتاده از مرض افليج خلاص شد ، دليل قبول نظم من خواهد شد ، به همين نيت در وزن رمل مسدس مخبون ، عروض و ضربگاه ابتر گاه مخبون محذوف كه سبحهء مولانا عبد الرحمن جامى هم درين وزنست در نظم رساله شروع كرديم ، هم آن شب سيزده بيت گفته شد ، بطريق التزام هر روز دو بيت كمتر گفته نمىشد ، غالبا يك روز ترك شد ، سال گذشته و بلكه هر محل كه اينچنين عارضه شد ، اقلا يك ماه چهل روز كشيد ، بعنايت الهى از همت حضرت خواجه روز پنجشنبه بيست و نهم ماه اندك فروشد و ديگر ازين عارضه خلاص شديم ، روز شنبه هشتم ربيع الاول نظم سخنان رساله باختتام رسيد »
« بابرنامه . ص 227 »
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 466
مساهمون: أحمد گلچين معانى
ص٤٦٦