گرچه حصن حصين چنديرى * بود از كفر دار حربى ضرب « 1 »
فتح كردم بحرب قلعهء او * گشت تاريخ « فتح دار الحرب » - 934
و له
آمد بهار و دلشدهيى را كه يار نيست * پرواى لالهزار و هواى بهار نيست
در روزگار فتنه بسى ديدهام ولى * چشم تو فتنهايست كه در روزگار نيست
و بوى نسبت كنند اين رباعى را :
گر تخم مغل تخم فرشتست بدست * تخميست مغل كه هركه كشتست بدست
زنهار ز خرمن مغل دانه مچين * كاين دانه اگر بجان سرشتست بدست
« عرفات العاشقين »
* * *
خراباتى و رند و مىپرستم * بعالم هرچه مىگويند هستم
« مجالس النفائس ص 174 »
بابر مقدارى از اشعار تركى و فارسى خود را در بابرنامه مذكور داشته و از آن جمله است اين قطعه خطاب به نظام خان امير بيانه
با ترك ستيزه مكن اى مير بيانه * چالاكى و مردانگى ترك عيانست
گر زود نيايى و نصيحت نكنى گوش * آنجا كه عيانست چه حاجت به بيانست
هامش
( 1 ) - اين بيت در بابرنامه چنين است :بود چندى مقام چنديرى * پر ز كفار دار حربى ضرب« ص 220 »