ابو الفضل علامى گويد كه : « و آن حضرت در فنون موسيقى نيز دستگاه و الا داشتند و همچنين به زبان فارسى نيز اشعار دلپذير دارند ، از آن جمله اين رباعى از واردات طبع فياض آن حضرتست :
رباعى
درويشان را گرچه نه از خويشانيم * ليك از دلوجان معتقد ايشانيم
دور است مگوى شاهى از درويشى * شاهيم ولى بندهء درويشانيم
و اين دو مطلع نيز از اشراقات ضمير انورست :
مطلع اول
هلاك مىكندم فرقت تو دانستم * و گرنه رفتن ازين شهر مىتوانستم
مطلع دوم
تا بزلف سيهش دل بستم * از پريشانى عالم رستم
و آن حضرت را در عروض رسائل شريفست ، و از آن جمله كتابيست مفصل كه شرح فن تواند بود . »
« اكبرنامه 1 : 199 »
تقى الدّين اوحدى آورده است كه : « وقتى مولانا شهاب معمائى رسالهيى منظومه ( در معما ) به خدمت وى فرستاد ، وى مع صلهء لايق اين رباعى را بجواب ارسال نمود ، رباعى اينست :
نامت ز عجم رفته بملك عربست * وز نامهء تو در دل محزون طربست
هركس بدرآرد از معما نامى * نام از تو برآورده معما عجبست
و در فتح قلعهء چنديرى اين تاريخ فرموده :