تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
« زلالى ( 2 ) بقول روضة الصفا ( جلد 7 صفحهء 98 ) ، از هرات بوده ، در قطار شعراى سلطان حسين ميرزاى بايقرا تربيت يافته است ، طبع بلندى داشته ، اين آثار ازوست :
كرد زليخاى صبح پيرهن صبر چاك * راز دلش فاش شد ، بر سر هر انجمن داد بزال سپهر طرفه ترنجى ز مهر * طرفه كه شد بر ترنج « 1 » بر سر او تيغ زن
و له
نخواهى كرد باور خار خار سينهء چاكم * مگر روزى كه گيرد دامنت خار سر خاكم »
( ج 2 ص 366 - 238 ) اين هر دو زلالى يكيست و مؤلف حبيب السير ترجمه‌اش را بتفصيل بيشتر آورده كه اينست : « مولانا زلالى ، بفصاحت بيان و طلاقت لسان و حدت فهم و لطافت طبع موصوف و در ميان شعراء زمانه بمكارم اخلاق و محاسن آداب معروف ، پيوسته از سرچشمه ضمير صافى زلال اشعار لطافت آثار مترشح مىسازد ، و بنظم قصيده و غزل بيشتر از ساير اقسام شعر مىپردازد ، و بخلاف ساير شعرا مضمون الذل مع الطمع را منظور داشته ، از شيوهء طمع پيوسته اجتناب مىنمايد ، و طبعش از نظم شعرى كه مشعر به اين معنى باشد متنفر بوده ، هرگز لب بطلب نمىگشايد . قصيدهء بال مرصع « 2 » را تتبع نموده و الحق در آن قصيده معانى دقيقه درج فرموده ، و سه بيت اول قصيدهء مذكور اينست كه :
هامش
( 1 ) - هم ترنج ، صوابست . ( 2 ) - قصيدهء ابو المفاخر فاخرى رازيست بدين مطلع :بال مرصع بسوخت ، مرغ ملمع بدن * اشك زليخا بريخت ، يوسف گل‌پيرهن